حتما شما هم اصطلاح «هوش هیجانی» را از این طرف و آن طرف شنیده اید. شاید هم این را شنیده باشید که این نوع هوش تازه کشف شده، بسیار بیشتر از هوش سابق که با نمره ای به نام IQ سنجیده می شد، می تواند موفقیت آدمی را پیش بینی کند.

هوش هیجانی

هوش هیجانی» را اینگونه تعریف کرده اند:
 
«توانایی تشخیص هیجان های خودو دیگران، توانایی درک هیجان های دیگران و توانایی مدیریت هیجان های خود و دیگران. هر کدام از بخش های این تعریف، مهارتی هستندکه باید آموخته شوند.»
 
 چند نوع هیجان داریم؟
 
معمولا وقتی پای تقسیم بندی هیجان به میان می آید، روانشناس ها از شش هیجان اصلی که در همه فرهنگ های دنیا وجود دارد، سخن می گویند؛ مواردی نظیر ترس، خشم، تعجب، سادی، اندوه و نفرت.
حتما شما هم در درونتان دنبال هیجان هایی می گردید که تا به حال نامی از آنها برده نشده است. درست است هیجان ها معمولا به شفافیت و شدت هیجان های اصلی نیستند، اما در طبقه بندی بالا ترکیبی از ترس و پذیرش را «سلطه پذیری»، ترکیبی از خوشی و انتظار را «خوش بینی»، ترکیبی از عصبانیت و انتظار را «پرخاشگری»، ترکیبی از عصبانیت و نفرت را «اهانت» و ترکیبی از اندوه و تعجب را «یاس» می نامند.
 
چرا اینگونه شدم؟
 
اینکه ما بفهمیم چرا غمگین یا چرا شاد شده ایم و یا کمی پیچیده تر از این موضوع، چرا از یک نفر خوشمان یا بدمان می آید، از تشخیص هیجان ها واجب ت رو مهمتر است.
در مجموع، می توان برای هر کدام از هیجان های اصلی علتی کلی ذکر کرداما همین علت کلی می تواند در زندگی هر نفر معنی خاصی داشته باشد؛ مثلا داشتن اندوه، به دلیل از دست دادن موردی به وجود می آید؛ در حالی که برای کسی، از دست دادن می تواندگم کردن روان نویسش باشد و برای کس دیگر، مرگ مادر می تواند به معنای اندوه باشد.
اینکه دقیقا بدانید چه چیزی باعث به وجودآمدن چه حسی در شما شده است، می تواند به شما کمک کند که هم بهتر خودتان را بشناسید و هم بهتر هیجان هایتان را مدیریت کنید.