
کامیونیتی یا جامعهای که خودمان را به آن متعلق میدانیم میتواند نقش بسیار موثری در مسیر زندگی شخصی و شغلی ما داشته باشد.
متاسفانه تا جایی که من میدانم برای تفکیک Society و Community در فارسی واژهای نداریم که فهم عموم ما از آن یکسان باشد. به نوشتههای دیگران که مراجعه کردم دیدم که با استفاده از واژههای جامعه و اجتماع و انجمن و گروههای همعقیده و … کوشیدهاند این تفکیک را بیان کنند. اما به هر حال چون اتفاق نظر قطعی وجود ندارد و چون معنایی که من از این واژه مد نظر دارم کمی با معنای مصطلح آن متفاوت است اجازه بدهید که من از واژه قبیله استفاده کنم.
این کار را عمداً انجام میدهم تا بخشی از سوابق ذهنی که ما از انجمن و جامعه و اجتماع و تیم و گروه داریم پاک شود و سوگیریهای ذهنی مرتبط با آنها وارد بحثمان نشود. ضمن اینکه این واژه اخیراً در ادبیات دنیا هم در حال رواج است.
ویژگی مهم قبیله در کوچک بودن آن است. قبیله به خاطر کوچک بودن میتواند از اعضای خود حمایت کند و همچنین نیازمند مکانیزمهای خیلی رسمی برای تعامل میان اعضا نیست. اگر تمام اعضای کره زمین را در یک قبیله بزرگ به نام انسانها گرد آوریم، اگر چه کار زیبایی انجام دادهایم اما هویت قبیله را از بین بردهایم. آنچه باقی میماند صرفاً مردم هستند. همان غولی که از آن ناراضی هستیم و میخواهیم در نبرد با آن پیروز باشیم.
اساساً قبیله زمانی شکل میگیرد که قبیلهها موجود باشند و نه یک قبیله.
در واقع من زمانی میتوانم شما را بشناسم که ببینم شما خودتان را عضو کدام قبیلهها میدانید و به واسطهی این عضویت، جزو کدام قبیلهها نیستید!
در اینجا برخی از مواردی را که در زمینه این قبیلهها به ذهنم میرسد برایتان مینویسم. تقدم و تاخر این مطالب ارتباطی به اهمیت آنها ندارد و صرفاً به ذهن آشفته من بازمیگردد:
باید نام قبیلهای را که به آن تعلق داریم به صورت شفاف و مشخص بدانیم. آیا من ایرانی هستم؟ آیا برنامه نویس هستم؟ آیا دانشجو هستم؟ آیا سرباز هستم؟ آیا بازرگان هستم؟ آیا اهل مطالعه هستم؟ آیا سنتی هستم؟ آیا مدرن هستم؟ آیا از علاقمندان فلان برنامه تلویزیونی هستم؟ آیا طرفدار فلان تیم ورزشی هستم؟
طبیعی است که ما به خاطر فرهنگ خاصی که در جامعهمان حاکم است فکر میکنیم اگر قرار است عضو یک قبیله باشیم، باید خیلی قبیله فاخر و شیک و معناداری باشد. مثلاً قبیله علاقمندان به حفظ محیط زیست یا حمایت از گربههای بیسرپرست. اما الزاماً چنین نیست.
خوب یادم هست که در مونیخ یک کامیونیتی (یا به قول خودمان قبیله) وجود داشت به نام: علاقمندان به ماگهای یک لیتری! همه یک ماگیکلیتری داشتند و ویژگی مشخص آنها هم این بود که ماگ یک لیتری را به ماگ نیم لیتری ترجیح میدادند. همین! به همین سادگی و مسخرگی!
اما مهم است که بدانیم به کدام قبیله تعلق داریم. احمدرضا در فایل صوتیاش جملهای از کورت ونه گات نقل میکرد و میگفت: مراقب باشید که خودتان را چگونه وانمود میکنید. چون شما همان کسی میشوید که وانمود میکنید هستید. شبیه همین حرف در نهج البلاغه خودمان از حضرت علی هم نقل شده که میگویند: فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم (کم پیش میآید که کسی خود را به قومی شبیه سازد و به تدریج از آنان نشود). از پیامبر هم به شکل دیگری همین مفهوم (در روایت اهل سنت) نقل شده. همین مفهوم به نوعی در ادبیات روانشناسی اجتماعی هم تحت عنوان Peer Pressure مطرح است. Peer یعنی فرد یا افرادی که من آنها را هم سطح و همرده و همگروه و همعقیده و به هر حال مشابه خودم میدانم.
اگر من به طور مشخص ندانم که به کدام قبیله تعلق دارم، ناخودآگاه خودم را به بزرگترین جامعه ممکن (یعنی کل انسانها) متعلق خواهم دانست و صفات مشترک آنها در من نهادینه خواهد شد. و همچنانکه قبلاً هم اشاره کردهام اگر چه تک تک انسانها ویژگیهای خوب زیادی دارند اما جامعه بزرگ انسانی (لااقل در مقطع زمانی کنونی و در این چند ده هزار سال فعلی) چندان ویژگیهای مثبت خاصی ندارد و در واقع همان غولی است که تلاش میکنیم با آن مواجه شویم.
همچنین بدیهی است که دلیلی ندارد که ما فقط عضو یک قبیله باشیم.
یک نفر ممکن است خود را عضو قبیله کتابخوانهای حرفهای بداند و از سوی دیگر خود را عضو قبیله علاقمندان به روانشناسی بداند و از سوی دیگر خودش را متعلق به قبیله ایرانیان یا مسلمانان یا تحصیل کردگان یا مردان اهل خانواده یا زنان علاقمند به خانواده یا زنان مستقل یا تاجران موفق یا کارآفرینان بداند.
پذیرش جدی عضویت در یک قبیله ناخودآگاه باعث میشود که عقاید و رفتار و گفتار و منش ما تغییر کند و حتی درک بهتری از قوتها و ضعفهای خودمان و فرصتها و تهدیدهای محیطی داشته باشیم و در تحمل یا مواجهه با آنها راحتتر باشیم.
یکی از دوستانم که چند سال پیش به کشور دیگری مهاجرت کرده بود با من از سختیهایش حرف میزد. از مشکلات کار و اقامت و چالشهای مالی و حقوقی. پرسیدم: با این حال تصمیم داری بمانی؟ گفت: بله. جامعه مهاجران در این کشور همیشه چنین وضعیتی را داشته. اکثر آنها در سالهای نخست سختیها و دشواریها و تحقیرهای زیادی را تحمل کردهاند اما بعداً به موقعیتهای تاثیرگذاری -در حوزه فعالیت خود- دست یافتهاند.
این دوست من، عملاً خود را متعلق به قبیله مهاجران میداند و حالا تحمل و درک و تفسیر شرایط برایش سادهتر است. برخوردهای نامطلوبی که میبیند برخورد با او نیست. برخورد با جامعه مهاجران است و سرنوشتی که برای خود متصور است هم شوم و تلخ نیست. بلکه سرنوشت نسبتاً رایج در میان جامعه مهاجران است.
اگر با حرفهای من تا اینجا همراه شده باشید، وقت آن است که با هم به مرور توصیههایی در مورد تشخیص و انتخاب قبیلههای مناسب بپردازیم. طبیعی است که همچنانکه من بارها و بارها گفتهام چنین حرفها و نظراتی کاملاً شخصی هستند و به تجربههای فردی بازمیگردند. بنابراین حتی اگر تمام آنها در نگاه شما غیرمنطقی باشد، باز هم دیدگاه شما برای من منطقی است. فقط امیدوارم که این بحث، فرصتی ایجاد کند که شما هم -حتی اگر با این حرفها موافق نیستید- بتوانید وقت بگذاریم و به قوانین و توصیههایی که خودتان باور دارید، فکر کنید.
پیشنهاد اول: ما در سادهترین معرفیهایی که از خودمان ارائه میکنیم مشخص میکنیم که خودمان را جزو چه قبیله یا قبیلههایی میدانیم. پس کمی در مورد آن دقیق باشیم و به سادگی وارد هر قبیلهای نشویم.
وقتی یک نفر در بالای صفحه پروفایل خود در شبکههای اجتماعی مینویسد: یک تیرماهی خالص! کاملاً مشخص است که مهمترین قبیلهای که خودش را به آن متعلق میداند چیست. به هر حال ایشان چند کلمه بیشتر برای معرفی خود فرصت نداشتهاند و مهمترین چیزی که به نظرشان آمده این است.
پیامهای عضویت در این قبیله مشخص است. اول اینکه فردی که با او مواجه هستیم خودش را دارای ویژگیهایی میداند که به ماه تولدش بازمیگردد و طبیعتاً از کنترل و اختیار خود او خارج است. دوم اینکه احتمالاً من و شما را هم بلافاصله به قبیلههای دیگری (مثلاً در مورد من قبیله متولدین ماه مهر) متعلق میداند و برهمان اساس در مورد ما قضاوتهای مثبت و منفی خواهد داشت. به عبارتی اگر بنده در یک جلسه در یک رستوران مانند بوف یا پدرخوب بنشینم و حرف بزنم، اطلاعاتی که در کف سینی در مورد من نوشته شده است از اطلاعاتی که خودم با رفتار و گفتارم نشان میدهم معتبرتر خواهد بود (کف سینیها معمولاً ویژگیهای متولدین هر ماه را مینویسند).
طبیعی است که من نمیتوانم در این زمینه خاص دیدگاه خودم را به شما تحمیل کنم. حتی نمیتوانم به صورت مطلق بگویم که تعلق به چنین قبیلهای خوب یا بد است. آنچه من میگویم: انتخاب آگاهانه قبیلههاست.
فرد دیگری هم در صفحه پروفایل خود مینویسد: مشاور مدیریت. این هم بهتر یا بدتر از متولد ناب تیرماه نیست. بلکه صرفاً یک دادهی مهم و جدید است. اینکه یک فرد خودش را بیش و پیش از هر چیز متعلق به کدام قبیله میداند. یا اگر بخواهم کمی دقت علمی را افزایش دهم باید بگویم: دوست دارد در این شبکه اجتماعی مشخص، بیشتر با ویژگیها و صفات کدام قبیله شناخته شود.
پیشنهاد دوم اینکه ترجیحاً مناسبتر است که خودمان را صرفاً به یک یا دو قبیله متعلق ندانیم. بر خلاف دنیای کهن که هر کس تنها میتوانست عضو یک قبیله باشد و همراهی و همدلی با قبیله دیگر حتی ممکن بود به معنای خیانت، تعبیر شود در دنیای امروز به سادگی ممکن است یک نفر به صورت همزمان عضو چند قبیله باشد. ممکن است کسی خودش را عضو قبیله دهه شصتیها بداند و همزمان عضو قبیله پزشکان و همینطور عضو قبیله عاشقان کتاب هم باشد.
اما فراموش نکنیم که با خودمان صادق باشیم و خیالپردازیهای کودکانه نکنیم. در دنیایی که ما زندگی میکنیم برداشتن هر چیزی به معنای فروگذاشتن چیزی دیگر است. اولویتبندی چیزی نیست که قابل حذف باشد. حتی اگر من عضو پنج قبیله مختلف هم باشم مشخصاً آنها برای من اولویتهای مختلفی خواهند داشت. در لحظات مختلف زندگی مجبور میشوم تصمیمهایی بگیرم که در یک قبیله پسندیده است و در قبیله دیگر ناپسند. یا اینکه موقعیت من را در یک قبیله بهبود میبخشد و در قبیله دیگر تضعیف میکند. پس منطقی است که اگر شما خودتان را عضو شش قبیله میدانید، من از شما بخواهم که آنها را به ترتیب اهمیت فهرست کنید.
برای مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...