سکوت علامت رضایت نیست!!

سکوت

تا کنون به این موضوع اندیشیده‌اید که رضایت مشتری چه تعریفی دارد؟ چگونه اندازه گیری می‌شود؟ چگونه این رضایت تامین می‌شود؟
و صدها پرسش دیگر که بایستی سازمانها و شرکتهای ارائه دهنده محصولات و خدمات از خود بپرسند ودر پی یافتن پاسخی مناسب برای آن باشند. 
● نبود شکایت 
وقتی مشتریان شکایتی از یک سازمان ندارند، افراد آن سازمان دچار اطمینان کاذب می شوند. بسیاری از سازمانهای جهانی و مشهور، به برنامه های جلب رضایت مشتری خود می‌بالند. این برنامه‌ها عبارتند از: ایجاد امکانات برای برقراری تماس رایگان تلفنی در هر یک از شعبه ها برای تسهیل ارتباط مشتری و به کارگیری کارمندان بخش خدمات مشتری برای دریافت این تماسها که ممکن است کارمند آموزش‌دیده ای برای این امر، وجود داشته باشد.
اگر خود را جای مشتریان سازمان بگذاریم، چه خواهیم کرد؟ 
حقیقت این است که بیشتر مشتریان ناراضی شکایت نمی کنند. زیرا به راحتی می توانند نیازهای خود را از رقبای ما تامین کنند. بنابراین تنها اثرات ناشی از انتقال این نارضایتی برای ما خوشایند نخواهد بود. ممکن است تصور کنیم توانسته‌ایم رضایت مشتریان را کسب کنیم، چرا که سکوت در مقابل عملکردمان را ناشی از عدم اعتراض می دانیم، اما باید یادآور شد که همیشه هم سکوت نشــانه عدم اعتراض نیست، اتفاقاً باید به این ضرب المثل کــه پشت هر آرامش دریا، طوفانی است توجه کافی شود. 
● مشتریان ناراضی، بی سروصدا نمی روند
فقط ۴ درصد از مشتریان ناراضی شکایت می کنند و ۹۶ درصد، فقط سازمان را ترک می کنند. اما پژوهش‌ها نشان می دهد که این ۹۶ درصد، با ۱۰ تا ۱۵ درصد بقیه افراد درباره احساس بدشان گفت‌وگو می کنند. یک بررسی نشان داده است که یک گروه ۱۳ درصدی از این ۹۶ درصد با ۲۳ درصد از مشتریان دیگر درباره خدمات و تولیدات بد سازمان گفت‌وگو می کنند. 
به خودمان بنگریم: اگر ما از یک محصول، خدمات، بانک، رستوران یا حتی از یک فیلم سینمایی ناراضی باشیم، معمولاً نزد تهیه کنندگان آن محصول یا خدمات شکایت نمی کنیم؛ بلکه نارضایتی خود را تنها با خانواده یا همکارانمان در میان می گذاریم.

خبرهای بد هم سریع انتشار می یابند؛ چرا که از روی غریزه خبرهای بد را بیشتر از تعریفهایی که از یک تولید یا خدمات ارایه می شوند، باور می کنیم، و این انعکاس رفتار جامعه، نوعی رفتار پیشگیرانه است. تبلیغاتی که روزانه کالاها و خدمات را با صفت «ترین» همراه می کنند، صفاتی، مانند: (سریعترین، بهترین، نرمترین و ...) آن‌قدر زیاد است که جامعه به آنها اهمیت نمی دهد؛ اما آماده شنیدن عیب‌ها و نقص‌های تولیدات، برای مردم توجه برانگیز است. 
ما تجربه‌های بدمان را از خرید کالاها و خدمات به همکارانمان انتقال می‌دهیم. بسیار شاهد بوده ایم که در جمعی، یک نفر سخنگو می شود و داستانهای وحشتناکی ازتولیدات و خدمات بد سازمانها تعریف می کند. 
می توان گفت ۱۳ درصد مشتریانی که با ۲۰ درصد دیگر یا بیشتر صحبت می کنند، شاید کسانی هستند که با آنها در تماس هستیم و این ارتباط به گذشته خیلی دور برنمی گردد. انتقال نظرهای مشتریان ناراضی، حتی به ۱۰ تا ۱۵ نفر هم، به قدر کافی مشکل ساز است؛ اما آیا می توان مطمئن بود که مخاطبان به همان ۱۰ تا ۱۵ نفر ختم شوند و تعداد آنها زیاد نشود؟ 
تجربه نشان می دهد که بر تعداد شنوندگان افزوده و در نتیجه وضع بد موجود بدتر می شود. به علاوه در نقل گفته ها، هر بار .مطلبی افزوده و در پایان ، ماجرا به کلی دگرگون می شود 

● شکایت های پنهانی
اندازه گیری این وضعیت (شکایت های پنهانی) بسیار سخت و وحشتناک است؛ به ویژه زمانی که نتوانیم مبداء شکایت های مردم را از خودمان ردیابی کنیم. اگر سازمان ما در یک مدت زمان معین تنها ۲۰ شکایت دریافت کند، احتمالاً ۵۰۰ مشتری ناراضی داریم.

 مشکل اینجاست که مطلبی درباره آن ۴۸۰ نفری که زحمت شکایت کردن را به خود نداده اند، نمی دانیم؛ و این در حالی است که طبق گزارش موسسه پژوهش‌ها، این ۴۸۰ نفر به همراه ۲۰ نفر شاکی با بیش از ۵ هزار نفر دیگر درباره تجربه بدشان صحبت می کنند.

50  درصد از این ۵۰۰ نفر، یعنی ۲۵۰ نفر به طور کامل از اظهارات منفی درباره خدمات و تولیدات ما تاثیر می پذیرند، به گونه‌ای که از خرید و حتی فکرکردن به خرید تولیدات ما صرف‌نظر می کنند. 
بنابراین، آن ۲۰ شکایت به ظاهر بی ضرر، در واقع ۵۰۰ شکایت است و ۲۵۰ نفر دیگر را که بی مراجعه از ما متنفرند، شامل می شود. ثبت ۲۰ شکایت، نماینده ۷۵۰ مشتری ناراضی است که ۷۳۰ نفر آنها در سازمان ناشناخته اند.
مطلب تاسف آور دیگر این است که مدیریت بیشتر سازمانها، در مدت زمانی معین و مشخص برای مثال یک هفته، یک ماه‌، یا یک فصل این شکایتها را جدی نمی گیرند. اگر تعداد شکایت‌های رسیده به سازمانتان را در یک روز بررسی کنید، از تعداد شکایت‌های دریافت شده در روز حیرت خواهید کرد.

امنیت اطلاعات و ایمیل

امنیت

به نقل از بخش آموزشی شرکت پدیده تبار؛ ارسال یک ایمیل همانند ارسال یک کارت پستال از طریق ایمیل است. هیچ محرمانه ماندن از اطلاعاتی وجود ندارد و یا راهی برای جلوگیری از اینکه شخصی دیگر به این اطلاعات دسترسی پیدا کند.
سرویس اتصال دهنده به پست الکترونیک دانشگاه، توسط SSL/TLS رمزگذاری شده و محافظت می‌شود و این امر برای بسیاری دیگر از سرویس دهنده های دیگر نیز اجرا می‌شود.
از آنجا که ممکن است ایمیل ارسالی شما به هر کجای دنیا شکست بخورد، یک کپی از این ایمیل در طول مسیر ذخیره می‌شود.
این یعنی این که شما نباید در ایمیل خود مواردی که نمی‌خواهید کسی ببیند را قرار دهید و از اطلاعات خود حفاظت کنید.

تایید هویت فرستنده :

کاربران اکثراً با این سؤال مواجه هستند که هویت ارسال کننده ایمیل کیست؟
فقط به خاطر یک پیام که از یک آدرس ایمیل خاص می‌آید و یا نام ارسال کننده آن خاص و برای شما آشناست شما نباید آن ایمیل را باز کنید و آن شخص همان شخصی که شما فکر می‌کنید نباید باشد. ساختن یک ایمیل آدرس که شبیه که ایمیل دیگری است و یا تنظیم نام کاربری که شبیه دیگری است آسان است و این کار جعل است اما هنگامی که شما آن ایمیل را در پوشه خود می‌بینید فکر می‌کنید که واقعی است و واقعاً برای خود شما آماده است. همچنین ممکن است حساب کاربری کسی به دست یک آدم نا بکار بیفتد و شما باید بدانید که نباید بر اساس ایمیل فرستنده به آن اطمینان کنید. هر چند ممکن است شما با دیدن ایمیل کنجکاو شوید و بخواهید از اطلاعاتی که درون آن است باخبر شوید، اما باید بدانید که این کار یک ریسک است. برای مثال: اگر کسی به شما ایمیل زد و گفت شما در یک قرعه کشی برنده شده‌اید، شما نباید آن ایمیل را باز کنید.

احراز هویت گیرنده:

به طور مشابه، شما چگونه می‌توانید بفهمید که چه کسی این ایمیل را برای شما فرستاده است.
شاید فرستنده آن کسی نباشد که شما فکر می‌کنید، شاید آن‌ها یک ایمیل دیگر درست کرده‌اند و به شما فرستاده‌اند تا شما به آن‌ها پاسخ دهید و یا شاید می‌خواهند اطلاعات و پیام‌های شما را به دیگران ارسال کنند.
علاوه بر این‌ها فرستادن پیام‌های اشتباهی به گیرنده کاری آسان است. هنگامی که می‌خواهید ایمیل را ارسال کنید مراقب باشید، همیشه نقطه شروع حرف ما را به خاطر داشته باشید، هیچ چیز خاصی را اگر نمی‌خواهید در اختیار عموم قرار بگیرد در ایمیل خود قرار ندهید.

امنیت حساب کاربری:

ایمیل را نباید یک راه برای ذخیره سازی داده های مهم شما حساب کرد. راه دیگری برای ذخیره داده های خود پیدا کنید و هرگز اطلاعات مهم و محرمانه خود را در پوشه های ایمیل قرار ندهید.
مردم اغلب در مورد پسورد خود بی دقت هستند. در دانشگاه آکسفورد تنها به یک رمز برای عبور و دسترسی به اطلاعات خود نیاز دارید و با ورود تمامی اطلاعات شما قابل دسترس هستند. پس شما باید مراقب پسورد خود باشید. اگر شما از کامپیوترهای عمومی استفاده می‌کنید فرصت خوبی برای دیگران است تا پسورد شما را به دست بیاورند و خطر به دست گرفتن ایمیل آدرس شما و از بین رفتن اطلاعاتتان وجود دارد.
اکثر پیغام‌های خطرناک ارسال شده به شما در پوشه Spam نگهداری می‌شود.
اگر یک مهاجم به ایمیل شما دسترسی پیدا کند می‌تواند تمام پیغام‌های شما را بخواند. میزان محافظت از پسورد و اطلاعات شما به این که شما از چه منابعی برای دسترسی به ایمیل خود استفاده می‌کنید ربط دارد. اگر شما نیاز به چک کردن ایمیل خود بر روی کامپیوترهای عمومی دارید باید بدانید که ریسک بالایی دارد. شما می‌توانید پسورد خود را از طریق یک کامپیوتر مطمئن عوض کنید یا به چک کردن ایمیل‌های خود بپردازید.
هر چند به یاد داشته باشید حاصل کردن امنیت برای حساب کاربری کار و وظیفه شما است.

فیشینگ و کلاه برداری:

بسیاری از مردم هستند که می‌خواهند به شما هرزنامه و ایمیل جعلی بفرستند و کلاه برداری کنند.
حمله به سایت و اطلاعات یک دانشگاه هزینه بسیار زیادی برای دانشگاه دارد. پس به یاد داشته باشید رمز عبور خود را به کسی نگویید.
حتی لینک‌هایی هستند که از طرف یک وب سایت برای شما ارسال می‌شود تا پسورد خود را وارد کنید و عضو شوید. شما باید بدانید که نباید این کار را انجام دهید.

ایمن سازی ایمیل:

راه‌هایی برای کاهش خطرات ذکر شده در بالا وجود دارد.
رمز نگاری و امضا های دیجیتال را می‌توان جز این راهکارها به حساب آورد و همین طور احراز هویت فرستنده.
دو روش که می‌توان برای ایمن سازی ایمیل استفاده شود : PGP,S/MIME است.

حکایت تخته سنگ

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و …..
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.
پادشاه درآن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.

کشف دلیل علمی علاقه افراد به آواز خواندن در حمام!

حمام و آواز

همه می‌توانند اعتراف کنند که حداقل یکی دو بار در زندگی، زیر دوش یکی از ترانه‌های معروف و مورد علاقه‌شان را با صدای بلند خوانده‌اند. اکنون محققان به ارائه توضیح علمی برای این علاقمندی پرداخته‌اند.

محققان آمریکایی اظهار کردند: برخی از ما حتی در برابر پول هم امکان ندارد که در جمع آواز بخوانیم، اما بدون اینکه کسی ترغیبمان کند زیر دوش شروع به آواز خواندن می‌کنیم و یک توضیح علمی پشت این سمفونی صابونی ما وجود دارد.

ابتدا باید دلیل احساس راحتی افراد در حمام و تمایل به آواز خواندنشان را مورد بررسی قرار داد. برای بسیاری، حمام تنها جایی است که می‌توانند لحظاتی از روز را کاملا تنها باشند. شما در یک محیط گرم، کوچک و امن هستید و به اندازه کافی احساس راحتی می‌کنید. استرس‌ها به تدریج از شما دور می‌شوند. وقتی احساس راحتی می‌کنید، مغز دوپامین آزاد می‌کند که می‌تواند خلاقیت را تحریک کند.

در این موقع، آواز خواندن می‌تواند این حال خوب را بهتر هم بکند. آواز خواندن، به خاطر تاثیری که بر تنفس دارد منجر به افزایش اکسیژن در خون و بهبود روند گردش خون بدن می‌شود که در نهایت عملکرد عمومی بدن را بهتر کرده و احساس خوبی به فرد می‌دهد.

از آنجا که برای آواز خواندن، تنفس عمیق‌تر می‌شود، آرامش ذهنی مشابه زمان مدیتیشن حاصل می‌شود. همچنین از دیگر مزیت‌های آواز خواندن باید به این امر اشاره کرد که در آن زمان دیگر به مشکلات فکر نمی‌کنید.

بهترین نکته در مورد آواز خواندن در حمام انعکاس صداست. نمی‌توان سیستم صوت بهتری از حمام پیدا کرد. زیرا کاشی‌های حمام صدا را جذب نمی‌کنند و صدا بازتاب پیدا می‌کند همچنین صدا قبل از این که محو شود، بارها حول اتاق می‌چرخد. از سوی دیگر، به دلیل کوچک بودن فضای حمام، تن صدا بیشتر و بم‌تر می‌شود. در حقیقت صدای شما بهتر از آنچه هست به نظر می‌رسد و این اعتماد به نفس شما را بیشتر می‌کند.دلایلی بسیاری برای آواز خواندن در زیر دوش وجود دارد: کاهش استرس، شادی بیشتر، انعکاس صدا در حمام و شاید به این خاطر که دوست داریم صدای خودمان را بشنویم. مهم نیست به چه دلیل، به هر حال به این کار ادامه دهید چون در نهایت برای سلامتی شما خوب است.

فناوری هایی که بانکداری را دگرگون می کند

فناوری

محبوب ترین تغییرات صنعت بانکداری در آینده:

اگر در هنگام برداشت وجه از خودپرداز نگران امنیت خودتان هستید فناوری جدید بانکداری نگرانی شما را برطرف می کند. نیویورک تایمز گزارش کرد که در سال ۲۰۱۴ بانک جی پی مورگان چیس ۳۰۰ شعبه خود را متحول کرده است. این شعب مجهز به کیوسک شدند که کاربردهای بیشتری نسبت به خودپرداز دارد از جمله صفحه نمایشگر تخت، انجام دقیق تر امور و صفحه نمایشگر ویدئویی. بعلاوه اگر در منطقه پر خطری از نظر بلایای طبیعی زندگی می کنید در زمان بحران و موقعیت های اورژانسی ژنراتورهای برق آن کمک می کند در هر شرایطی به وجه نقد دسترسی داشته باشید.

قوانین طلایی مدیریت پروژه کدامند ؟

قوانین طلایی

برمبنای تجربه‌ سالیان مدیران مختلف پروژه‌های بزرگ و کوچک ، تهیه ‌شده و صیقل‌ خورده ‌است؛ اصول مدیریت ‌پروژه بر مبنای همین دوازده ‌قانون بنا نهاده‌ شده‌اند. توجه به این قوانین، از مرحله‌ آغازین پروژه تا انتهای آن، نتایج بهتری را به بار خواهد نشاند.

قانون اول: باید به اجماعی بر روی اهداف و نتایج پروژه برسی !

 اگر ندانید که قرار است چه‌ چیز را به ‌اتمام برسانید ، اگر ندانید چه‌ چیزی باید تحویل‌ شود ، بعید است که خروجی ارزشمندی ارائه ‌دهید. پروژه‌ای که نتایج آن شفاف نیست محکوم به شکست است. اولین قدم در راه موفقیت پروژه، تعریف و تعیین دقیق اهداف پروژه ‌است ؛ اهدافی که همه‌ افراد مهم‌ درگیر در پروژه روی آن اتفاق‌نظر داشته‌ باشند. این تنها کافی ‌نیست که شما بدانید چه ‌کاری می‌خواهید انجام ‌دهید ؛ افراد کلیدی ، حامیان پروژه و اعضای پروژه نیز باید به آنچه می‌خواهند انجام دهند ، معتقد باشند و آن ‌را پذیرفته‌ باشند.

قانون دوم : باید بهترین تیم ‌پروژه‌ای را که می‌توانی، بسازی !

 گروهی از افراد ماهر، شایسته و خوب سازماندهی‌شده، لازمه‌ موفقیت پروژه است. تشکیل تیم‌ خوب پروژه با انتخاب افراد توسط مدیر پروژه آغاز می‌شود؛ در انتخاب افراد، به ‌خصوص در مورد پروژه‌های بدیع باید به هوش، قدرت و سرعت یادگیری آنان بیش ‌از تجربه بها داد. افراد باید توان کار کردن در تیم را داشته ‌باشندو به جایگاهی مناسب در تیم دست ‌یابند. آنان باید حین ‌کار تنها متوجه کار باشند و نه درگیریهای شخصی. گاهی لازم ‌است افراد برای انجام درست کارشان آموزش‌ ببینند. افراد باید بتوانند درطول مدت‌ زمان اجرای ‌پروژه ‌با علاقه کار را دنبال ‌کنند؛ از این‌روست که مدیر باید راهکارهای لازم برای افزایش انگیزه‌ اعضای تیمش را بداند.

مدیر پروژه

قانون سوم : برنامه‌ای فراگیر و مناسب رشد و ترقی تهیه و آن ‌را بروز نگاه ‌دار !

یک برنامه‌ کامل مرکز موفقیت پروژه است . این سند ، محل  ارتباط و فرماندهی کل نیروها، منابع و زمان‌های پروژه است. بدون برنامه نمی‌توان یک تیم را برای دستیابی به اهداف راهبری ‌کرد. بی‌شک ساخت یک برنامه به‌ تنهایی کافی نیست ، چرا که مدیر نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی ‌کند، از این‌روست که برنامه‌ پروژه، ممکن است بارها و بارها تغییر یابد. دلایل این تغییرات، کشف حقایق جدید نسبت به واقعیات پروژه، به‌ مرور زمان و تغییر ذهن و نیازهای افراد مهم ‌درگیر است. گاهی تغییر محدوده‌ پروژه یا تغییرطرح نیز سبب نیاز به این اصلاحات می‌شوند.

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

مالکیت صنعتی و قراردادهای بین المللی لیسانس

قراردادهای لیسانس

اهمیت و نقش مالكیت فكری و دارائیهای غیرملموس در صحنه تجارت بین الملل به شدت روبه گسترش است. قرارداد لیسانس نیز به عنوان ابزار انتقال و مبادله مالكیت فكری و دانش فنی در مقایسه با سایر قراردادهای انتقال فناوری، نقشی محوری را به دست آورده است. در دو بخش این مقاله سعی شده است مفاهیم و تعاریف پایه در حوزه مباحث مالكیت فكری و ظرفیتهای تجاری و صنعتی آن و همچنین انواع مالكیت فكری ازجمله اختراع، علائم تجاری، طرحهای صنعتی، اسرار تجاری، نشانه های جغرافیایی و مقابله با رقابت غیرمنصفانه با توجه به هنجارهای بین المللی تشریح شود. سپس كاركردها و ویژگیهای قرارداد لیسانس و انواع آن باتوجه به موقعیتی كه در مبادلات تجاری و صنعتی دارند، به اختصار توضیح داده خواهدشد. در این خصوص بویژه شروط و موادی كه در یك قرارداد لیسانس ازسوی صاحبان فناوری بر دریافت كنندگان آن تحمیل می شوند وبه شروط محدودكننده و ضدرقابتی معروف هستند، بیان می گردند.
امروزه دیگــــر بر هیچیك از فعالان عرصه های كسب و كار و صاحبان صنایع پوشیده نیست كه تجارت جهانی بر حول دو محور اصلی فناوری اطلاعات و مالكیت فكری (INTELLECTUAL PROPERTY)=IP حركت می كند. بهره مندی از ظرفیتهای تجاری و ثروت ساز فناوری اطلاعات و مالكیت فكری درحال حاضر دغدغه اصلی مدیران و كارآفرینان طراز اول جهانی است. در كشور ما مقوله فناوری اطلاعات تاحدودی مطرح و شناخت مختصری نسبت به آن وجود دارد ولی متاسفانه تاكنون توجه كافی به شناسایی مفاهیم مالكیت فكری و طبعاً استفاده از ظرفیتهای تجاری این شاخه جدید صنعتی و حقوقی، درجهت توسعه فناوری و ارتقای سودآوری در سطح بنگاههای اقتصادی و افزایش صادرات در سطح ملی نشده است. توجه جدی به توسعه و بهره مندی از دارائیهای غیرملموس درقالب حقوق مالكیت فكری، از عوامل اصلی در بهبود ضریب رقابت پذیری و چالاكی در بازارهای بین المللی است. این نوشتار سعی دارد، هرچند به اجمال، برخی از مباحث مالكیت فكری را تشریح كرده و بویژه توجه مدیران صنایع و بنگاههای تجاری و خدماتی را به ظرفیتهای تجاری این رشته و نقش قراردادهای لیسانس در شكوفایی صنایع واتصال به شبكه تجارت جهانی بازگو كند.
به باور نگارنده، شناخت عمیق از كاركردهای قرارداد لیسانس در تجارت، صنعت و خدمات و آشنایی با انواع این قراردادها، می تواند بسیاری از فعالان تجاری و صنعتی را با چشم اندازهای جدیدی مواجه كند و برخی از بن بست های موجود را در امر توسعه صنایع مرتفع سازد. لازم به ذكر است مطالب مندرج در این مقاله صرفاً درحد آشنایی با مفاهیم عمومی بوده و برای آگاهی از احكام و قواعد مربوط بایستی به قوانین ذیربط مراجعه شود
.
مفاهیم و ابعاد حقوقی و اقتصادی مالكیت فكری
۱ - اهمیت و نقش مــالكیت فكری درصحنه بین المللی به تدریج روبه گسترش است. جهانی شدن تجارت بدین معناست كه آثار و تراوشات فكری انسان مانند اختراعات، طرحها، علائم و نامهای تجاری، كتابها، موسیقی و فیلم، اكنون دردسترس مردم اقصی نقاط جهان قرارگرفته است.
۲ - به تعبیر دبیركل سازمان جهانی مالكیت فكری:مالكیت فكری ابزاری قدرتمند برای توسعه اقتصادی و ایجاد ثروت است كه هنوز درهمه كشورها به خصوص كشورهای درحال توسعه به نحو احسن به كار گرفته نشده است. مالكیت فكری، قدرت خلاقیت و ابتكار مربوط به آثار هنری یا حل مشكلات عملی، محدوده انحصاری هیچ كشور یا قومی نیست، بلكه منبعی از تواناییهای نامحدود است كه دراختیار همگان قرار دارد. مالكیت فكری، نیرویی است كه می توان از آن جهت پرباركردن زندگی افراد و آینده ملل از لحاظ مادی، فرهنگی و اجتماعی استفاده كرد.
۳ - نظام بین المللی مالكیت فكری با دو معاهده اصلی یعنی معاهده پاریس در سال ۱۸۸۳ جهت حمایت از مالكیت صنعتی و معاهده برن در سال ۱۸۸۶ برای حمایت از آثار ادبی و هنری در اذهان ریشه دواند. این تلاشها با تصویب موافقتنامه تریپس (TRIPS) در سال ۱۹۹۵ به اوج خود رسید. این موافقتنامه هفت نوع از انواع حقوق مالكیت فكری را پوشش می دهد: كپی رایت، علامت تجاری، نشانه های مبدأ جغرافیایی، طرحهای صنعتی، مدارهای كامل، اطلاعات محرمانه و حق اختراع. درعین حال معاهدات و اسناد قابل توجه دیگری نیز در این زمینه به مرور به تصویب رسیده اند كه همگی نظام جامع حقوق مالكیت فكری را در سطح بین الملل تشكیل می دهند.
۴ - سازمان جهانی مالكیت فكری، سازمانی بین المللی است كه هدف اصلی آن، تضمین حمایت از حقوق پدیدآورندگان و مالكان حقوق مالكیت صنعتی در سراسر جهان و همچنین شناسایی وقدردانی از مخترعان و نویسندگان به دلیل قوه ابتكار آنهاست. این حمایت بین المللی برای خلاقیت بشر بسیار حائزاهمیت بوده و باعث گسترش مرزهای صنعت و فناوری گردیده و در نتیجه موجب ارتقای سطح ادبیات و هنر در جهان و ایجاد محیطی باثبات برای بازاریابی تولیدات فكری و نهایتاً موجب حــــركت چرخهای تجارت بین الملل خواهدشد.
۵ - دارائیهای غیرملموس، به تدریج به عنوان ملاك كارایی و عملكرد آتی شركتها محسوب می شوند. در سال ۱۹۸۲، ۶۲ درصد از دارایی شركتها در آمریكا، دارائیهای مادی و ملموس بود ولی در سال ۲۰۰۰ این رقم به ۳۰ درصد رسید. در اوایل دهه ۹۰ سرمایه های معنوی (غیرملموس) دراروپا بیش از یك سوم كل سرمایه ها را تشكیل می داد و در سال ۱۹۹۲ در هلند این رقم بـــه بیش از ۲۵ درصد كل سرمایه گذاری های خصوصی و عمومی رسید. به طور میانگین ۴۰ درصد ارزش یك شركت كه در سرمایه های غیرملموس و معنوی است به هیچ طریقی در ترازنامه شركت نشان داده نمی شود. به این دلیل، مالكیت معنوی را گاهی ارزش مخفی می نامند.
۶ - دارائیهای معنوی در معاملات تجاری در سطح بین المللی نقشــی محوری دارند. مالكیت های فكری اكنون یكی از باارزش ترین یا اغلب با ارزشترین سرمایه در دادوستدهای تجاری هستند. قراردادهای واگذاری پروانه بهره برداری _(لیسانس)، قراردادهای ساخت، خرید، توزیع، ادغام یا قراردادهای كسب و مالكیت، همواره حاوی عناصری ازحقوق مالكیت فكری هستند.
۷ - نظام مــالكیت فكری توازنی را میان منافع به وجودآورندگان فناوری نوین كه اغلب وسیعاً از منابع و داده ها در ایجاد و توسعه فناوری استفــاده می كنند و منافع به كارگیرندگان آن نوع فناوری كه از آن به عنوان ابزار مهمی درجهت بهبود و پیشرفت توانائیهای فناورانه و رقــــابت در بازار بهره می گیرند، برقرار می سازد.
۸ - مهمترین نكته در حقوق اعطایی در چارچوب حقوق مالكیت فكری، خصیصه انحصاری بـــودن آنهاست. بدین مفهوم كه بهره برداری از آن حقوق صرفاً متعلق به پدیدآورنده و مالك آن است و دیگران حق استفاده از آنها را بدون اجازه مالك ندارند و بدین جهت قابلیت خرید و فروش و امكان واگذاری این حقوق برای مدت معین، وجود خواهد داشت.
۹ - از دیدگاه حقوقی، مفهوم مالكیت معنوی یا حقوق معنوی را می توان به این ترتیب از زبان یكی از اساتید به نام حقوق، بیان كرد: در حقوق كنونی ارزشهایی شناخته شده است كه قابل مبادله با پول است ولی نه بر شخص دیگری است و نه بر عینی، موضوع این حق باارزش ابتكارها و تراوشهای ذهنی انسان است. به همین جهت نیز چنین حقی در دایره تقسیم حق دینی وعینی نمی گنجد و خود گروهی ویــــژه از اموال نوظهور را تشكیل می دهد كه وصف مشترك آنها تكیه بر حاصل ابتكار و اندیشه انسان است و به همین اعتبار نیز حقوق معنوی نامیده می شود، مانند حق تألیف، حق اختراع، مالكیت صنعتی و تجاری، حق بر علائم تجارتی و صنعتی.
در تعریف حق معنوی می توان گفت: حقوقی است كه به صاحب آن اختیار انتفاع انحصـــاری از فعالیت و فكر و ابتكار انسان را می دهد.»
۱۰ - مالكیت فكری دارای دو شاخه اصلی زیر است: الف - مالكیت صنعتی (INDUSTRIAL PROPERTY) كه شامل اختراع، علائم تجاری، طرحهای صنعتی، نشانه های مبدأ جغرافیایی، اسرار تجاری و رقابت غیرمنصفانه است.
ب - حق مؤلف (COPYRIGHT) كه شامل آثار ادبی و هنری از قبیل: داستانها، اشعار، بازیها، فیلم ها، آثار موسیقی، ترسیمات، نقاشی ها، عكسها، مجسمه ها، طرحهای ساختمانی و سایر حقوق مربوطه هستند.
۱۱- اولین قانون مربوط به حقوق مالكیت صنعتی در ایران در سال ۱۳۰۴ به تصویب رسید. در سال ۱۳۱۰ نیز باتوجه به شرایط واحتیاجات كشور، قانون نسبتاً جامعی تحت عنوان قانون ثبت علائم و اختراعات در پنجاه و یك ماده به تصویب مجلس رسید. این قانون باتوجه به شرایط زمانی در رابطه با ثبت اختراع و علائم تجاری مقــــررات مفیدی داشته و آئین نامه تصویبی آن در رابطه با این قانون نیز به غنای آن افزوده است.همچنین دولت ایران در سال ۱۳۳۷ به كنوانسیون پاریس برای حمایت از مالكیت صنعتی و در سال ۱۳۷۷ نیز به آخرین اصلاحات آن (استكهلم) ملحق شده است. همچنین ایران به دو سند بین المللی برای ثبت علائم تجاری موسوم به موافقتنامه مادرید راجع به ثبت بین المللی علائم و پروتكل مربوط به آن با آخرین اصلاحات باتوجه به مصوبه ۱۳۸۲/۵/۲۸ ملحق گردیده است. به علاوه ایران در سازمان جهانی مالكیت فكری نیز عضویت دارد.

برای مطالعه بخش دوم مقاله اینجا کلیک کنید...

فراتر از شرط بندی‏ های اینترنتی

تجارت الکترونیک

زمانی كه میان صفحات اینترنت به جست‏ وجو می‏ پردازیم، بی‏ تردیدبا انبوهی از تبلیغات و بَنرهای اینترنتی رو به ‏رو خواهیم شد كه بخش عظیمی از صفحات وب را به خود اختصاص داده ‏اند، اینها به همراه سفارش كالا و خدمات، خریدهای آنلاین و انجام امور تجاری، بدون استفاده از مدارك و اسناد كاغذی معمول، تنها بخشی از آن چیزی است كه ما آن را «تجارت الكترونیك» می ‏نامیم.

مبادله الكترونیك داده ‏ها در دهه ۱۹۶۰میلادی، سرآغاز انجام مبادلات از یك رایانه به رایانه ه‏ای دیگر گردید و به این ترتیب، تجارت الكترونیك، اولین بار در Berlin Airlift آغاز شد. از آن پس، تعاریف مختلفی از تجارت الكترونیك كه هر یك بیانگر كاركردهای متفاوت این فن‏آوری است، ارائه شده است. در یك تعریف اجمالی و در عین حال جامع كه كمیسیون اروپایی در سال ۱۹۹۷م. از تجارت الكترونیك ارائه نموده، تجارت الكترونیك این گونه معرفی شده است:
«تجارت الكترونیك، مبتنی بر پردازش و انتقال الكترونیكی داده ‏ها، شامل متن، صدا و تصویر می‏باشد. تجارت الكترونیك، فعالیت‏های گوناگونی از قبیل مبادله الكترونیكی كالاها و خدمات، تحویل فوری مطالب دیجیتال، انتقال الكترونیكی وجوه، مبادله الكترونیكی سهام، بارنامه الكترونیكی، طرح ‏های تجاری، طراحی و مهندسی مشترك، منبع ‏یابی، خریدهای دولتی، بازاریابی مستقیم و خدمات پس از فروش را در بر می‏گیرد».
یكی از مهم‏ترین ویژگی‏های تجارت الكترونیك، حذف فرآیندهای غیرضروری در امور تجاری، كاهش هزینه مبادلات و كاغذبازی و دسترسی سریع‏تر مشتریان به بازارهای جهانی است. از سوی دیگر، این امر سبب عرضه محصولات متنوعی - با توجه به نظرات و سلایق مشتریان - شده، منجر به رقابت شدیدی میان عرضه ‏كنندگان می‏شود.
یك مثال ساده از تجارت الكترونیك، خرید كالا از یك فروشگاه مجازی (اینترنتی) است. به این ترتیب كه خریدار با جست‏وجویی ساده در اینترنت، فروشگاه مجازی را می‏یابد و كالای مورد نظر را با توجه به فهرستی كه در اختیارش قرار می‏گیرد، از نظر رنگ، جنس، قیمت و سایر ویژگی‏های موجود، انتخاب و سرانجام پس از مدت زمان قید شده، كالای خود را دریافت می‏كند. صورت حساب نیز به به روش‏های مختلف پرداخت می‏شود؛ مثلاً به صورت نقدی پس از تحویل جنس، واریز وجه به حساب بانكی فروشنده (Postal Money Orders) ، ( پرداخت از طریق پول الكترونیكی(Electronical Money و یا از طریق كارت‏های اعتباری مانند Visa وMasterCard. با این حال، همه چیز به این سادگی هم نیست. تجارت الكترونیك برای دستیابی به اهداف مورد نظر خود، پیچیدگی‏های فراوان و پیش ‏نیازهای سخت‏ افزاری و نرم ‏افزاری بسیاری دارد.

تجاذ تابزارهای مالی و پرداخت الكترونیكی، بخش بسیار مهمی از نیازهای تجارت الكترونیك به شمار می ‏آیند. در حال حاضر، كارت‏های اعتباری، كارت‏های هوشمند، ژتون و كوپن الكترونیك، چك الكترونیك، پول دیجیتال و... از ابزارهای لازم برای پرداخت صورت حساب خرید كالا و خدمات می‏باشند.
از سوی دیگر، فن‏ آوری‏های پشتیبانی كننده تجارت الكترونیك، یعنی فن‏آوری‏های مخابراتی و ارتباطی، همچون شبكه اینترنت، شبكه ‏های پست، تلگراف و تلفن، شبكه ‏های ارزش افزوده و خدمات داده‏ای) VADS = Value Added Networks) نیز بسیار حائز اهمیت هستند. در كنار سخت‏ افزار و نرم افزار، پایگاه‏های داده‏ای و ارتباطی - كه زیرساخت اصلی تجارت الكترونیك را تشكیل می‏دهند - ارائه خدمات به صورت جست‏وجوی همكاران تجاری، مذاكره و توافق با آنها، سازماندهی محیط بازار الكترونیك، تبلیغات و... نیز سهم عمده‏ ای در كسب موفقیت در دنیای الكترونیك بر عهده دارند. از نظر نوع مبادلات تجاری، تجارت الكترونیك را می‏توان به گروه‏ های زیر تقسیم نمود:
متداول‏ترین نوع تجارت الكترونیك، تجارت بین بنگاه و مشتری (B۲C)است كه امور مسافرت، فروش كتاب، ارسال گل، هدیه، كارت پستال، مواد عذایی، جواهرات، كالاهای ورزشی، سخت‏ افزار، موسیقی و... را شامل می‏شود.
مزایده و مناقصه كالاها و... از طریق اینترنت در گروه تجارت بین مشتری و مشتری (C۲C)قرار می‏گیرد.
(B۲B) تجارت بین بنگاه و بنگاهی دیگر؛ مانند تعامل بین تولید كنندگان خودرو و قطعه‏ سازان می باشد.
B۲A (Business to Administration) شامل انواع مبادلات تجاری بین شركت‏ها و سازمان‏های دولتی، پرداخت عوارض، مالیات‏ها و... می‏باشد.
 C۲A (Customer to Administration) تعاملات تجاری بین مشتری و سازمان‏های دولتی را شامل می‏شود.
برخی از مزایای استفاده از تجارت الكترونیك را می‏توان در فهرست زیر خلاصه نمود:
۱. افزایش رقابت در بازارهای جهانی.
۲. خرید و فروش كالا در حداقل زمان ممكن.
۳. ایجاد اشتغال و انتقال فن‏آوری‏های جدید.
۴. حذف واسطه‏های بازار.
۵. افزایش سرمایه‏گذاری.
۶. تبلیغات گسترده به صورت پیام‏های تبلیغاتی، نمایش كالا و... در سطح بین‏الملل.
۷. كاهش ترافیك و حذف ترددهای بی‏مورد (بهره‏وری در منابع انرژی و حفظ محیط زیست).
۸. افزایش سطح تولید.
۹. كنترل سریع‏تر و دقیق موجودی‏های گمركی، انجام مناقصه‏های بین المللی و امور بانكی.
۱۰. انتقال سریع‏تر نظرات و انتقادات مشتریان به فروشندگان كالا و خدمات (عرضه محصول با توجه به علایق و نیازهای مشتری) و...
با وجود ویژگی‏های منحصر به فرد و مزایای چشم‏گیر تجارت الكترونیك، این صنعت بدون وجود سیستم بانكی روان و دقیق، امنیت اطلاعات، قوانین گمركی و مالیاتی شفاف، كد تجاری محصول، توسعه مهندسی نرم ‏افزار و میكروالكترونیك، احراز هویت خریدار و مشتری، استفاده از كارت‏های اعتباری، حفظ اطلاعات محرمانه افراد، عدم همكاری دانشگاه‏ها و مراكز تحقیقاتی، نبود خطوط ارتباطی پرسرعت و شبكه‏ های بی‏ سیم و عدم پذیرش اسناد و مدارك توسط قوه قضاییه، نمی ‏توانید به اهداف گسترده خود دست یابید. از طرف دیگر، ایجاد اطمینان به این نوع تجارت و فرهنگ‏ سازی در میان افراد جامعه از مهم‏ترین مسائل تجارت الكترونیك می‏ باشد.

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

وسواس پولی از نگاه آدریان فرنهام و روانشناسی پول

یتزای ارزان و کتاب گران

اگر در مورد آدریان فرنهام مطالعه کرده باشید، کارهای ارزشمند او در حوزه روانشناسی پول را می شناسید. قرار بود سلسله‌ بحث‌هایی را در حوزه روانشناسی پول داشته باشیم و نخستین موضوعات نیز،‌ بر اساس چارچوبی که آدریان فرنهام تعریف کرده مطرح شود.

از میان پارامتر‌هایی که در پرسشنامه MBBS یا سنجش رفتار پولی و نگرش نسبت به پول سنجیده می‌شود، وسواس پولی یا Money Obsessionیکی از مهم‌ترین آنهاست. از آنجا که در ذهن بسیاری از ما، «وسواس» بیشتر به عنوان «وسواس در خصوص پاکیزگی» تداعی می‌شود،‌ برخی ترجیح داده‌اند اصطلاح Money Obsession را تحت عنوان «دل مشغولی پولی» ترجمه کنند که البته کار نادرستی نیست. اما در متمم، از همان اصطلاح وسواس پولی استفاده می‌ شود. یکی از تعاریف ساده وسواس که می‌تواند برای کار ما مفید باشد به این صورت است:

هر نوع فکر یا تصویرى که بر خلاف اراده انسان، به ذهن او هجوم می‌آورد و سازمان روانى فرد را تحت سیطره خود قرار می‌دهد و اضطراب گسترده‏‌اى را در او بر می‌انگیزد.

این هجوم فکری می‌تواند مربوط به تمیزی محیط باشد. مانند کسی که بارها در روز، بدون دلیل مشخص دست‌های خود را می‌شوید. می‌تواند به سلامتی یا امنیت فرزند مرتبط باشد. مانند مادری که ده‌ها بار در طول روز با فرزندش تماس می‌گیرد و همیشه نگران سلامتی و امنیت فرزند خود است. می‌تواند از نوع عقیدتی باشد. مانند کسی به تازگی با یک مکتب فکری خاص آشنا شده، و در و دیوار و زندگی و مقاله‌ها و افراد و دوستان و هر چیزی را بر اساس مترهای آن مکتب فکری می‌سنجد.

با توجه به این تعریف، وسواس پولی را به سادگی می‌توان درک کرد. زمانی که پول، سهمی بیشتر از آنچه که باید را، در ذهن ما به خود اختصاص می‌دهد. شاید شما هم کسانی را دیده باشید که پس از چند سال،‌ هنوز قیمت کالایی را که خریده‌اند تا آخرین ریال آن می‌دانند و ذکر می‌کنند و به خاطر چند ریال که مثلاً بیشتر پرداخته‌اند،‌ هنوز حسرت می‌خورند. یا کسانی که اگر یک بار شما را در یک رستوران مهمان کنند – یا وادار شوند که چنین کنند!– تا سالها به خاطر دارند که مثلاً به اندازه ۲۳۵۰۰تومان برای شما هزینه کرده‌اند و باید در جستجوی فرصتی باشند تا این هزینه به شکلی جبران شود.

آدریان فرنهام، روانشناسی پول و تمایل به نگهداری پول

مجموعه دارایی‌ها و نقدینگی هر یک از ما، مانند یک استخر از پول است. همانطور که آب یک استخر قرار نیست راکد باشد، نقدینگی ما و دارایی‌های ما هم قرار نیست راکد بمانند. البته بدیهی است که بخشی از دارایی‌ها گردش کندتر دارند و برخی دیگر سریع‌تر در دستان ما می‌گردند. به عنوان مثال ممکن است، خودرو ما هر دهه یک‌بار تغییر کند اما جیب ما، هر روز شاهد ورود پول‌های جدید و خروج سریع (شاید بتوان گفت تبخیر یا تصعید!) آن پولها باشد...

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا کلیک کنید...

انواع تحقیقات بازاریابی

بازار وتحقیق

به نقل از بخش آموزشی سایت شرکت پدیده تبار؛ تحقیقات بازاریابی در گذشته هدفش یافتن راه و روشی به منظور ارتقای حجم فروش در شرکت ها بود. پس از مدتی این دیدگاه بهبود یافت و هدف از تحقیقات بازاریابی و بازاریابی درک و فهم نیاز مشتریان شد.

بدین ترتیب محققان و پژوهشگران بازار، ممیزی فروشگاه ها، کاهش موجودی انبارها و خواست مصرف کنندگان را به منظور عرضه اطلاعات ضروری جهت حرکت و فروش بیشتر محصولات مورد توجه قرار می دانند.

در طول زمان مدیران بازاریابی به طور فزاینده ای اهمیت درک و فهم خریداران و مشتریان را تشخیص دادند و مواردی از قبیل مشاهده در حین خرید، بررسی نحوه مصرف، تحقیقات گروه کانون، تحقیقات پیمایشی و … جهت تحقیق در خصوص بازار رواج یافت.

پارک بازاریابی ایران با در اختیار داشتناعضای هیئت علمیو محققان در سطح کشور امکان ارائهتحقیقات بازاریابیرا با بالاترین استانداردها در اختیار صنایع مختلف قرار داده است.

اعتقاد کلیه مشاوران و اساتید بازاریابی در سراسر دنیا بر این است که انجام تحقیقات بازار و بازاریابی به منظور برنامه ریزی و اعمال فرایند بازاریابی حیاتی است و بدون انجام تحقیقات بازار و شناسایی رفتار مصرف کننده نمی توان تصمیمات بازاریابی مناسبی اتخاذ نمود. در صورت عدم بکارگیری اطلاعات ناشی ازتحقیقات بازار، وقت و منابع زیادی به هدر می رود.

تحقیقات بازاریابی به سه قسم کلی تقسیم می‌شود:

1- تحقیقات بازاریابی کتابخانه ای

2- تحقیقات بازاریابی تکلیفی

3- تحقیقات بازاریابی کمی

تعاریف و رویه های تحقیقات بازاریابی

۱- تحقیقات بازاریابی کتابخانه ای: بیشتر پروژه‌های مربوط به تحقیقات بازاریابی با تحقیقات کتابخانه‌ای آغاز می‌شوند. این مرحله کاملاً ضروری است و از طریق آن می‌توان تعریف مناسبی از مشکل یا مساله به دست آورد. در این نوع تحقیق ابتدا مشکل را تعریف کند و سپس فرضیه‌هایی ارائه دهد که از طریق طرح‌های تحقیقاتی رسمی‌تر ارزیابی شود. شایان ذکر است که در تحقیق اکتشافی طرح تحقیق رسمی وجود ندارد. این مرحله چندان علمی به نظر نمی‌رسد.از آنجا که هدف تحقیق اکتشافی مشخص کردن مشکل اصلی است، پژوهشگر باید از تعدادی روش‌های غیررسمی برای تعریف مشکل استفاده کند که لازمه آن قدرت تصور و انعطاف‌پذیری است. با اینکه در مطالعه اکتشافی از روش‌های غیررسمی استفاده می‌شود، این مطالعات از اهمیت بسیاری برخوردار است.

روش‌های طرحتحقیقات بازاریابی کتابخانه ایعبارتند از: بررسی مقالات و کتب موجود، پرسش از افراد متخصص و متبحر و بررسی چند مورد برگزیده مانند پایگاه‌های اطلاعات دولتی از قبیل سازمان توسعه تجارت ایران و سازمان کمرک و … نتیجه تحقیقات کتابخانه‌ای فهم بهتر موضوع می‌باشد.

۲- تحقیقات بازاریابی کیفی: تحقیقات کیفی، بخش عمده‌ای از تحقیقات علمی در علوم مختلف به خصوص در علوم اجتماعی و بازاریابی را تشکیل می‌دهد. هدف عمدۀ تحقیقات کیفی، بدست آوردن اطلاعات عمیق و درونی دربارۀ رفتارهای انسانی و دلایل حاکم بر این رفتارها است.

یک تحقیق کیفی بیشتر به دنبال چرایی تصمیمات و اعمال انسان‌ها است تا اینکه بداند چگونه، کجا و چطور و چه زمانی تصمیم گرفته‌شده‌است. معمولاً تحقیقات کیفی دارای نمونه‌های محدودی هستند.

از روش‌های متداول درتحقیقات بازاریابی کیفی می‌توان به مصاحبه‌های عمیق[۴]، گروه کانون[۵]، تکنیک‌های فرافکن، طوفان مغزی[۶] و مشاهده[۷] اشاره کرد.

۳- تحقیقات بازاریابی کمی: در تحقیقات کمی از روش‌هایی استفاده می‌شود که بتوان نتایج را اندازه‌گیری کرد. این روش‌ها بر پایه تحقیقات پیمایشی قرار دارد که اغلب از نمونه‌هایی بیش از صد نفر استفاده می‌شود. اغلب صاحب‌نظران بر این باورند که باید نخست با استفاده از روش‌های کیفی و کتابخانه‌ای از دیدگاه و نظرات افراد آگاه شده و سپس درصدد ارائه اعداد و ارقام برآمد. بنابراین شاید بهترین راه این باشد که از ترکیبی از روش های کیفی و کمی استفاده نمود.

از روش‌های متداول درتحقیقات بازاریابی کمیمی‌توان در حوزه‌های زیر استفاده کرد.

۳-۱- تحقیقاتدرباره بازار: بررسی سهم بازار یک محصول یا شرکت در مقایسه با رقبا، بررسی چگونگی بخش‌بندی بازار، بررسی کانال‌های توزیع در مقایسه با رقبا، امکان‌سنجی ورود محصول جدید به بازار و . . . .

۳-۲- تحقیقات درباره مشتری و مصرف‌کننده: بررسی ویژگی‌های جمعیتی مشتریان محصول، بررسی الگوی خرید مشتریان، بررسی الگوی مصرف مشتریان، بررسی میزان وفاداری مشتریان به مارک‌تجاری، بررسی میزان رضایت مشتریان از محصول، بررسی نیازها، خواسته‌ها و انتظارات مشتریان از محصول، بررسی ویژگی‌های بازار هدف در فرایند تصمیم‏گیری خرید و . . . .

۳-۳- تحقیقات درباره محصول و خدمت: بررسی ویژگی‌های محصول در مقایسه با رقبا، بررسی جایگاه شرکت در بازار هدف (شناخت، عملکرد، نگرش، رضایت)، بررسی جایگاه محصولات یک شرکت در بازار هدف از نظر محصول، قیمت، توزیع و پیشبرد فروش، پیش‌آزمون محصول جهت دستیابی به سلیقه مصرف‌کنندگان، بررسی شاخص‌های محصول شامل سهم بازار، سهم در اذهان ، نفوذ در مخاطبان، ترجیح محصول، بررسی بسته‌بندی محصول و ..

تعیین معیارهای تأثیرگذار بازاریابی بر اساس نظر خبرگان، مطالعات کتابخانه‌ای و روش‌های کیفی صورت می‌گیرد و جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از پرسشنامه بین خبرگان به‌صورت کمّی خواهدبود. تحقیقات با توجه به استفاده از نظریه‌ها، اصول و قوانینی که در تحقیقات بنیادی تدوین شده‌اند. بکارگیری و کاربرد آن‌ها برای حل مسائل اجرایی و واقعی و تأکید بر شناخت موثرترین فعالیت، براساس طبقه‌بندی برمبنای هدف، در زمره تحقیقات کاربردیمی‌باشد. به طور کلی؛ در ابتدا، اطلاعات تحقیقات بازاریابی از طریق تحقیقات کتابخانه ای (مثلاً اینترنت و اطلاعات موجود در شرکت ها) و تحقیقات کیفی (مثلاً مصاحبه عمیق) گردآوری می‌شود و برای دریافت اطلاعات صحیح، دقیق و تصمیم ساز از تحقیقات کمی (مثلاً پرسشنامه ای) بهره خواهیم برد.
 
ایجاد بهره‌وری قابل ملاحظه در هزینه‌های جاری سازمان

تمرکز ذی‌نفعان بر روی اصول تأثیرگذار بر درآمدها

شناسایی درست زنجیره ارزش (تأمین و عرضه) به منظور بهینه‌سازی زنجیره ارزش

ارائه کمپین تبلیغاتی هدفمند و با هزینه مناسب

صرفه جویی در هزینه‌های ترفیعی

انجام فعالیت‌های منسجم، یکپارچه و کارامد جهت افزایش درآمد

شناسایی نقاط فرصت و تهدید بازار و بهره‌برداری از آن‌ها (بازارهای بالفعل و بالقوه)

شناسایی تبلیغات اثربخش و کارا جهت فروش و برندسازی در صنعت و بازار هدف

گزارش وضعیت حضور در بازار

شناسایی نقاط ضعف و قوت شرکت و بهره‌برداری از آن‌ها (شناسایی گره‌های درون سازمانی)

شناسایی انتظارات مشتریان و بازار از شرکت

دستیابی به اهداف واقع‌گرایانه در برنامه‌ریزی سهم بازار

شناسایی درست اجزاء و عناصر بازاریابی در صنعت مربوطه

شناسایی نیازهای آموزش بازاریابی و فروش در داخل شرکت و شبکه نمایندگی‌ها و فروشندگان

شیر ناصرالدین شاه و نظریه کنترل در سیستم ها

اداری

ناصرالدین شاه شیری داشت که هر هفته یک گوسفند جیره داشت به شاه خبردادند که چه نشسته ای که نگهبان شیر، یک ران گوسفند را می برد...... شاه دستور داد نگهبانی مواظب اولی باشد پس از مدتی آن دو با هم ساختند و علاوه بر اینکه هر دو ران را، می بردند دل و جگر را هم می خوردند.

شاه خبردار شد و یکی از درباری ها را فرستاد که نگهبان آن دو باشد. این یکی چون درباری بود دو برابر آن دو، بر می داشت.

پس از مدتی به شاه خبردادند؛ جناب شاه، شیر از گرسنگی دارد می میرد.

جستجو کردند و دیدند که این سه با هم ساخته اند و همه اندام های گوسفند را می برند و شیر بیچاره فقط دنبه گوسفند برایش می ماند.

ناچار هر سه را کنار گذاشت و گفت: یک نگهبان دزد بهتر از سه تا دزد نگهبانه

شرح مختصری بر حکایت

در ابتدا باید بگویم که در حکایت، توصیف هایی چون دزد به کار رفته است، تقاضا دارم در شرحی که نوشته می شود، شباهتی بر آن متصور نگردد.

هر فعالیتی که گروهی و انفرادی، اقتصادی و انتفاعی، عمومی و عام المنفعه انجام می شود را می توان یک سیستم در نظر گفت. از تمامی این سیستم ها، نتیجه و هدفی مورد انتظار است.

برای حصول اطمینان از کسب نتیجه به صورت روتین و مداوم، ما سیستم ها را مدیریت می کنیم و می خواهیم مطمئن باشیم که کارها و فعالیت ها به صورت عادی و روزانه انجام می شوند، مشکلات شناسایی شده و مسائل، حل گردند. همچنین انتظار داریم پس از آن، عملکرد عادی سیستم در سطحی بالاتر دنبال شود و بهبود یابد.

جزء مهمی از فرآیند مدیریت بر سیستم، کنترل است. شما به عنوان مالک فرآیند و مدیر ارشد باید بر سیستم کنترل داشته باشید تا از شدن آنچه که باید باشد اطمینان حاصل نمایید و در غیر آن، از انحراف آگاهی یافته و آن را با اقدامی واکنشی، اصلاح نمایید. تا اینجا که همه چیز، منطقی طرح شده است اما:

*اعمال کنترل بر سیستم باید به چه صورت انجام شود؟

*چه سطح و شدتی از کنترل را باید اعمال نمود؟

*آیا تماما باید کنترل فیزیکی و از نزدیک به صورت تمام وقت انجام شود؟

آیا مثلا باید بر هر کارگر یک سرکارگر گمارد تا وی را کنترل کند؟ یک سرپرست، تا سرکارگر را کنترل کند؟ یک رییس، سرپرست را، یک مدیر، رییس را؟ معاونت، مدیر را؟ و مدیر عامل، معاونت را؟

این که برای کنترل مقداری کار بود، برای کنترل کیفیت کار یک کارگر چطور؟ بازرس کنترل کیفیت، سرپرست کنترل کیفیت و . . .

همین طور کنترل جنبه های دیگر کار پرسنل سازمان.

در این جا دزدی دیگر موضوعیت ندارد ما خودمان گوشت گوسفند یا همان منابع سازمان را بین افرادی که کار مثبتی انجام نمی دهند تقسیم می کنیم تا همه مواظب و مراقب آن کسی باشند که دارد کار اصلی را انجام می دهد و با کارش مقدمات تهیه منابع سازمان را فراهم می کند.

کنترل، ارزش افزوده ایجاد نمی کند. کنترل، هزینه است اما به هرحال در جاهایی ضرورت های بسیار مهمی دارد. مدیریت، نیاز به اطلاعات دارد و این داده ها از کنترل حاصل می شود.

مدیریت، اطمینان می خواهد و به همین دلیل برای آن هزینه می کند. اما پرداخت هزینه باید ما به ازای ارزشی باشد که ایجاد می گردد. اعتماد، هزینه ندارد و از کنترل ارزان تر تمام می شود اما ایجاد دوطرفه اش سخت و قدری پیچیده است. سیستم کنترلی مختصر اما مفید، کوچک اما کارآمد و سبک اما اثربخش ایجاد کنید.

نقاط کلیدی را بشناسید و مکانیزم های کنترلی خود را آنجا قرار دهید. کنترل فیزیکی همه چیز شاید بعضی جاها الزام مدیریتی داشته باشد اما سعی کنید از به کارگیری گسترده آن بپرهیزید. یک سیستم کنترلی هوشمند با چاشنی اعتماد چیزی است که به آن احتیاج دارید.

پیش از برقرار کردن کنترل در هر نقطه، تحلیل هزینه فایده روی آن انجام دهید. یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ تحلیل جالبی انجام داده بود، هزینه ای که برای نگهبان های داخل فروشگاه در عرض یک سال پرداخت می کرد ده برابر میزان دله دزدی هایی بود که پیش از استخدام نگهبان ها اتفاق می افتاد.

مهندسی فروش یا مدیریت فروش؟

مهندسی فروش

هنگامی‌که از واژهٔ مهندسی برای توصیف پدیده‌ای استفاده می‌کنیم به عملی اشاره داریم که مبتنی بر آمار و اعداد و ارقام و محاسبات است. انجام عمل فروش نیز نیازمند آن است که شما به‌عنوان فروشنده، توانائی این را داشته باشید که از قبل آینده را پیش‌بینی کنید؛ مطالعه کنید؛ محاسبه کنید؛ رقبا را شناسائی کنید و بدانید که نیاز مشتریان شما چیست؟ نیاز خاص مشتری را شناسائی کنید و برای تولید کالای سفارشی اقدام کنید.

مواقعی وجود دارد که شرکت شما کالائی را به‌طور معمول تولید می‌کند و به بازار می‌فرستد؛ در مقابل مواردی نیز وجود دارد که کالائی خاص را با هدفی خاص تولید می‌کنید؛ در اینجا با مفهوم مهندسی فروش رو‌به‌روئیم چرا که تولید کالائی خاص به منظوری خاص نیازمند فعالیت‌هائی منسجم، سازمان یافته، برنامه‌ریزی شده و دقیق است که متکی بر محاسبات باشد.
برای مثال به قصد خرید میلگرد فولادی به کارخانهء  ذوب آهن اصفهان می‌روید. میلگردهای مختلفی وجود دارد که در ابعاد از پیش تعیین شده و براساس یک برنامهء معین تولید شده و به انبار فرستاده می‌شوند. این میلگردها در آینده به درخواست مصرف‌کننده، در اختیار وی قرار می‌گیرند و چرخهء تولید و فروش انجام می‌شود. در این چرخهء معین، نیازی به مهندسی فروش نیست بلکه در نهایت این فروشنده است که با مشتری در ارتباط است و کالا را در اختیار وی قرار می‌دهد.
اکنون فرض کنید که یک کارخانهء تولید میل‌لنگ اتومبیل، سفارش فولادی خاص با آلیاژی متفاوت را به کارخانهء فولاد آلیاژی می‌دهد تا از آن میل لنگ بسازد. در اینجا کارخانهء سفارش گیرنده نیازمند یک مهندس فروش است؛ شخصی که مهندس متالورژی باشد و فلزات و آلیاژها را خوب بشناسد و توانائی مطالعه بر روی آلیاژ مورد نظر را داشته باشد یعنی بداند که میل‌لنگ تحت چه شرایط محیطی و فیزیکی کار می‌کند؛ هنگام کار چه نیروها و تنش‌هائی را تحمل می‌کند؛ چه نوع آلیاژی برای تولید میل‌لنگ مناسب‌تر است؟ با چه درصدی از چه فلزاتی؟ و در نهایت بتواند آلیاژ مناسیب را معرفی کند که ضمن توانائی مقاومت بهینه در مقابل نیروهای وارده، بازدهی مؤثری نیز داشته باشد.
همین‌طور است در مورد کپسول گاز مایع که به‌طور معمول، کارخانه‌های سازنده تعداد زیادی از آنها را با شکل یکسان و حجم و مشخصات یکسان تولید می‌کنند و در اختیار مصرف‌کنندگان  قرار می‌دهند. حال ممکن است یک جای خاص مثلاً هتل یا بیمارستانی بخواهد سفارش منبعی با ابعاد بزرگ مثلاً ۲۰۰۰ لیتر بدهد؛ در اینجا نیازمند یک مهندس فروش هستیم که تخصص تأسیسات و یا مکانیک داشته باشد و بتواند با مراجعه به محل مورد نظر، اطلاعاتی در مورد سفارش به‌دست آورد؛ اطلاعاتی شامل اینکه مصرف گاز آنجا در روز چقدر است و چه مدت طول می‌کشد که سفارش به دستشان برسد؟ محل نصب مخزن در کجا قرار می‌گیرد؟ اگر انفجاری رخ دهد ترکش‌ها تا چه شعاعی پخش می‌شود؟ بهتر است منبع افقی نصب شود یا عمودی؟ روی زمین یا زیرزمین؟ ارتفاع دیوارهای محافظ اطراف آن چقدر باشد؟ آیا منبع کوچکتر مثلاً ۱۰۰۰ لیتری می‌تواند نیازها را تا شارژ مجدد برطرف کند یا خیر و...
دریافت تمام این اطلاعات و انتقال آن به واحد تولید جهت ساخت منبع مناسب کار مهندس فروش است که باید اطلاعات تخصصی لازم را داشته باشد، چرا که سفارش گرفته شده، محصول مرسوم و متداول این واحد تولیدی نیست.
بنابراین معمولاً مهندسی فروش و مفهوم این واژه در مواردی مطرح است که با تولید خاص و سفارشی روبه‌روئیم. به بیان دیگر هر کجا که فرآیند تولید، معمول نیست و باید قبلاً با نیاز مشتری منطبق شود، مفهوم مهندسی فروش معنا می‌یابد چرا که مصرف‌کنندهء خاصی، صفات و ویژگی‌های خاصی را درخواست کرده است.
● مدیر فروش کیست و چه تفاوتی با مهندسی فروش دارد؟
برای اینکه بدانیم مدیر فروش کیست لازم است ابتدا بدانیم فروش چه ابعادی دارد؛ فروش دو وجه دارد یکی ”فروش ستادی" و دیگری ”فروش حضوری".
واژهء  مدیریت فروش نیز در بعد ستادی فروش معنا می‌یابد، جائی‌که مدیر فروش به‌عنوان فردی تعریف می‌شود که باید با بررسی مخاطبان، رقبا، مشتریان، بازار و...، میزان مواد اولیه، توانائی تولید، نقدینگی شرکت، قیمت تمام شده کالای تولیدی، نقطه‌ء سربه‌سر، نحوهء توزیع و مواردی از این قبیل را منظور کرده و در نهایت چگونگی انجام فروش را معین کند. به‌عبارت دیگر وظیفهء مدیر فروش کاری است ستادی، مبتنی بر تفکر و منطق.
اما بعد دیگر فروش، فروش حضوری یا حرفه‌ای است و آن هنگامی‌ است که شخصی به‌عنوان فروشنده یا ویزیتور، مشتریان بالقوه را شناسائی کرده و با مراجعه به آنها، ضمن معرفی محصول شرکت، با بیان اطلاعات جامع و کامل در مورد آن، مشتری را برای خرید ترغیب می‌کند و سرانجام با نشاندن مشتری بر سر میز قرارداد و بستن قرارداد، فروش را انجام می‌دهد.
در فروش حضوری چنانچه نیاز مشتری با تولیدات معمول شرکت رفع شد خود فروشنده به تنهائی می‌تواند آن را به انجام رساند ولی چنانچه این نیاز رفع نمی‌شد، آنگاه است که فروشنده با انجام پرسش و دریافت نیاز مشتری، آن را به واحد مهندسی فروش سازمان خود ارجاع داده و بقیهء کار را به آنها محول می‌کند.
مثلاً کارخانهء ماشین‌سازی اراک را در نظر بگیرید که افزون بر واحد بازاریابی، واحد مهندسی فروش نیز دارد. این کارخانه افزون بر ساخت ماشین‌های صنعتی کار ساخت پل‌های فلزی را نیز انجام می‌دهد.
برای مطالعهء متن کامل این مطلب اینجا کلیک کنید...

سکوت قدرت درونگراها در دنیایی که از حرف زدن باز نمی ایستد...

سوزان کین

به نقل از سایت پدیده تبار؛ از آنجا که بحث در مورد درونگراها مورد علاقه همه است تصمیم گرفتیم کتاب سکوت، قدرت درونگراها نوشته سوزان کین را در اینجا معرفی کرده و مرور کوتاهی به آن داشته باشیم.

کتاب Quiet: The Power of Introverts توسط سوزان کین نوشته شده است.

این کتاب ضمن اینکه بر مبنای مطالعات علمی تدوین شده است متن بسیار ساده و روانی دارد و به قول ونه گات، از جمله کتابهای مناسب برای بستر محسوب می‌شود!

اگر بخواهیم تمام کتاب را در یک جمله خلاصه کنیم می‌توانیم بگوییم:

سوزان کین تاکید دارد که درونگرایی و برونگرایی دو الگوی مختلف رفتاری و شخصیتی هستند که به یک اندازه ارزشمند محسوب می‌شوند و می‌توانند در دنیای ما اثربخش و تاثیرگذار باشند.                  

این در حالی است که در حال حاضر تفکری بر دنیا حاکم است که لااقل در حوزه موفقیت‌های شغلی، اصرار دارد که برونگرایی – به صورت مطلق و مستقل از شرایط –  صفتی برتر و مناسب‌تر برای عموم موقعیت‌های شغلی محسوب می‌گردد.

در اینجا برخی از مهم‌ترین سرفصل‌هایی که سوزان کین در کتاب خود مورد بحث و بررسی قرار داده است را با هم مرور می‌کنیم. سرفصل‌هایی که از آنها معمولاً تحت عنوان مانیفست دورنگراها نام برده می‌شود:

فراموش نکنیم که انسانهایی که معمولاً ساکت هستند و در خودشان فرو می‌روند به یک صفت خوب هم شناخته می‌شوند: اهل تفکر بودن.

ما در فرهنگمان برای آنها که ریسک میکنند توجه و احترام خاصی قائلیم. وقت آن است که برای آنها که توجه میکنند هم احترام بیشتری قائل باشیم.

تنهایی می‌تواند کاتالیزوری برای نوآوری باشد.

بی دلیل نیست که پیامک زدن تا این حد رایج شده است. در دنیایی که بیش از حد برونگرا شده هر کس به دنبال روشی برای ارتباط غیرهمزمان غیر چهره به چهره می‌گردد.

اگر ما کلاس‌ها را به صورت گروهی برگزار می‌کنیم به دلیل کیفیت آموزشی بالاتر نیست.  بلکه به دلیل کاهش هزینه هاست. ما سر کار هستیم و روش دیگری برای آموزش فرزندانمان نداریم. اگر فرزندمان بخواهد یک به یک با دیگران دوست بشود و رابطه‌هایش را بسازد و این کار را به صورت جمعی انجام ندهد، این یک مشکل رفتاری نیست. او صرفاً با مدلی که ما ساخته‌ایم تطبیق ندارد.

نسل بعدی کودکان ساکت و خاموش حق دارند و باید توانایی‌ها و نقاط قوت خود را بشناسند.

شخصیت درونگرا، بعضی وقتها بهتر است وانمود کنیم که برونگرا هستیم. بعداً زمان کافی برای سکوت کردن در اختیار خواهیم داشت.

در بلندمدت، پذیرش خلق و خوی واقعی و الگوی شخصیتی‌مان می‌تواند کلیدی برای پیدا کردن شغل مورد علاقه و تجربه آرامش در آن باشد.

یک قانون مهم را برای شبکه سازی فراموش نکنید: یک رابطه درست و ارزشمند بهتر از یک مشت کارت ویزیت بی خاصیت است.

هیچ ایرادی ندارد که به خاطر فرار کردن از یک مکالمه کوتاه پر از تعارف بی خاصیت، مسیر خودمان را عوض کنیم و به سمت دیگر خیابان برویم.

رهبری در سکوت یک واژه نادرست و متناقض (مثل پیتزای قرمه سبزی!) نیست.  یک مهارت واقعی است.

آرزوی جهانی ما برای زندگی در بهشت،‌ بیش از آنکه به طمع جاودانگی باشد به آرزوی دنیایی است که در آن همه با هم مهربان باشند.

کتاب سکوت قدرت درونگراها توسط نرگس جوادیان و نعیمه اعتدال مهر به فارسی ترجمه شده است.

ضمناً سوزان کین  در ted هم یک سخنرانی در این زمینه داشته که اگر علاقمند باشید می‌توانید آن را ببینید.

حکایت جلسه موشها

موش و گربه

تعدادي موش در يك مزرعه زندگي مي كردند. موشها روزگار خوشي نداشتند چرا كه گربه اي در مزرعه بود كه آنها را شكار مي كرد. موشها در يك ترس هميشگي به سر مي بردند و ممكن بود در هر وقت از شب و روز در چنگالهاي تيز گربه چابك قرار گيرند.

موشها جلسه اي تشكيل دادند تا حداقل راهي پيدا كنند كه از وجود گربه در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عكس العمل مناسب از خود بروز دهند. طرح هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفت اما هيچكدام پذيرفته نشد.

در آخر يك موش جوان ايستاد و گفت: «من يك طرح خيلي ساده دارم اما كاملاً مؤثر خواهد بود. همه كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه يك زنگوله به گردن گربه ببنديم. وقتي صداي زنگوله را مي شنويم خواهيم فهميد كه دشمن در حال آمدن است.»

همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسين مي كردند. در بين همهمه موشها، يك موش پير بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم كه طرح موش جوان، طرح بسيار خوبي است. اما اجازه دهيد بپرسم: «چه كسي زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»

موشها به يكديگر نگاه مي كردند و هيچ كس حرفي نمي زد. سپس موش پير گفت: «ارائه راهكارهاي غيرممكن خيلي ساده است»!!!

حکایت گروه 99 !!!!

گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: "چرا اینقدر شاد هستی؟"
آشپز جواب داد: "قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده  ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم"
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوش بینی است.
پادشاه با تعجب پرسید: "گروه 99 چیست؟؟؟"
نخست وزیر جواب داد: اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست...
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ... راضی نیستند

خوشبختی ما درسه جمله است : تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا 

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم : حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

نقش روابط عمومی در صنعت بانکداری

بانکدار و ارباب رجوعامروز دیگر روابط عمومی، تنها بازاریابی از طریق تبلیغ نیست. روابط عمومی تحلیلی است که دیگران از عملکرد ما دارند. عملکردی را «ارباب رجوع» یا «مشتریان» از ما می‌پسندند که در آن به شأن و جایگاه مشتریان احترام گذاشته شود. این عملکرد حاصل گفتار ما نیست بلکه، بیش از همه مرهون رفتار ماست و حاصل انطباق ما با آموزه‌هایی است که می‌گوید کمتر حرف بزن، بیشتر عمل کن. حال باید دید چگونه بنگاه های اقتصادی می‌توانند خود را به «ارباب رجوع» یا مشتریان بشناسانند.
نفوذ کاربردهای فناوری اطلاعات و ارتباطات در همه جنبه های زندگی از جمله در تعاملات روزمره اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افزایش چشمگیری یافته است. که از آن جمله می توان به حوزه بانکداری و به ویژه با ورود بانکداری الکترونیک و تحولات چشمگیر مترتب بر آن در نحوه تعامل میان افراد و گروه های اجتماعی و افزایش حجم پر شتاب تجارت در سطوح ملی و بین المللی اشاره نمود. شناسایی روندهای رشد و توسعه مبتنی بر فناوری اطلاعات در سطح جهانی به منظور بهره برداری از فرصت ها در راستای شکوفایی اقتصاد ملی لازم به نظر می آید. انتقال مفاهیم و مهارتهای رفتاری به مردم با برقراری سیستم های اطلاع رسانی و شفاف سازی برای حضور گسترده و عادلانه آنان در فعالیت های اقتصادی، زمانی ممکن است که با ایجاد حساسیت های لازم به سمت یک جامعه اطلاعاتی گام برداشته شود.

در این گذر اصلی ترین کانون نظام اطلاع رسانی یعنی روابط عمومی می تواند با تکیه بر تجارب گذشته پر افتخار علمی، قابلیت ها و توانمندی های بالقوه و بالفعل شایان توجه و در راستای همگونی و همخوانی با تحولات جدید سیستم های اقتصادی و اجتماعی، روش های علمی نوین و اجرایی را به چرخه نظام اطلاع رسانی وارد نماید. آگاهی دادن به مردم ، توسعه و گسترش سیستم های نوین اطلاع رسانی در تمام سطوح آموزشی و نشان دادن خدمات قابل دریافت از آن، می تواند به عنوان یک راهکار عمده و اساسی در زمینه سازی فرهنگ استفاده از فناوری اطلاعات تلقی شود، وظیفه ای که بر عهده روابط عمومی است.

از طرفی، در عصر حاضر نظام بانکی نیز دستخوش تحولات جدی و اساسی شده و بیشتر برنامه ها و اهداف بانکها متوجه رضایتمندی مشتریان است. در واقع امروزه بانک بدون مراجعه‌کننده و مشتری معنایی ندارد و شناخت نیاز های مشتریان و ارائه خدمات مناسب به آنها نیز از دغدغه های اصلی بانکداران به شمار می آید. در کنار این موضوع بحث دیگری که همواره به آن توجه می شود حفظ وفاداری مشتری است. در واقع، وفاداری مشتری به عنوان دستورالعملی برای افزایش درآمد مطرح است و از آن جایی که نتیجه بسیاری از تحقیقات حاکی از رابطه مثبت و قوی بین وفاداری مشتری‌ها با افزایش درآمد بانک‌‌هاست، به این مهم بسیار توجه می‌شود.

بانکدار و ارباب رجوع

در کل می توان گفت در شرایط رقابت، سازگاری تنها راه ماندگاری در بازار است. در کنار این موضوع باید توجه داشت که امروزه محیط های اجتماعی روابط سازمانی و شرایط اقتصادی بسیار پیچیده شده است و شناسایی این محیط می تواند نقش موثری در رونق صنعت بانکداری ایجاد کند. بانک هائی که روند حرکت خود را بر طول موج افکار عمومی تنظیم نمایند، در عرصه رقابت بهتر ظاهر می شوند. امری که منوط به نزدیک شدن به خواسته‌های مردم و جلب اعتماد آنها می باشد.

ادامهء مطلب را اینجا بخوانید...

استفاده از سیستم مدیریت شناور

مدیریت بحران

در جوامعی که تنها مدیران بخش دولتی مسئولیت کنترل بحران را بر عهده داشته باشند همواره شاهد از هم گسیختگی در ارائه خدمات به آسیب دیدگان از حادثه در چند روز نخست حادثه بوده ایم. اعضاء آسیب ندیده یک جامعه متکی بر توانمندیهای دولتی با بروز حادثه نه تنها نقش فعال خود را در زمینه کنترل بحران ناشی از حادثه بر عهده نمی گیرند بلکه خود عاملی برای کاهش سرعت در رسیدن کمکهای ارسالی و خدمات ارائه شده به نیازمندان واقعی می گردند چرا که این گروه با توجه به عدم آموزشهای لازم و نداشتن مسئولیتی در این زمینه ، همچنین با توجه به توان جسمی و قابلیتهای افزون خود نسبت به آسیب دیدگان حقیقی تا رفع نیازمندیهای خود به جمع گروه های کمک رسان نخواهند پیوست . زلزله بم ، سونامی اندونزی و زلزله پاکستان در کشورهای درحال توسعه از یک سو و طوفان کاترینا در امریکا از سوی دیگر مؤید این مطلب است که تا زمانی که تنها دولت یک کشور مسئولیت کنترل بحران را بر عهده داشته باشد کنترل بحران فاقد کارایی و سرعت لازم خواهد بود . در بحث مدیریت بحران با شیوه جزیره ای با توجه ویژه به چنین امری تفویض اختیارات و مسئولیتها از دولت به عموم جامعه مورد بررسی و توجه قرار گرفته و سعی شده با تشریح نحوه اثر گذاری بحران بر تک تک افراد جامعه چه مسئولان دولتی چه آحاد مردم آن حرکت به سوی ایجاد گروه های مسئولیت پذیر مدنی بدون توجه به گرایشات سیاسی و مذهبی و مدنی آنها انجام پذیرد.مدیریت شناور (جزیره ای) و نقش آن در مدیریت بحران با بروز حادثه و تاثیر آن بر توانمندیهای جامعه که از ساختمانهای دولتی و ابزارها و تجهیزات مربوطه تا نیروهای انسانی مرتبط با آنها دارای گستردگی می باشد . ما شاهد یک جامعه بحران زده بر اثر بر هم خوردن توانمندیهای موجود در جامعه در برابر نیازمندیهای افزایش یافته بر اثر حادثه هستیم . این حالت که با برهم خوردن ساز و کارهای قانونی جامعه و نیز قدرت نظارت دولتی بر حسن انجام قوانین همراه است در بحث مدیریتی با عنوان بحران پس از حادثه تعریف می گردد . در چنین وضعیتی مدیریت آسیب دیده از حادثه که بخش اعظمی از نیروهای انسانی خود را در تمامی سطوح از مدیریت کلان شهری تاکوچک ترین نیروهای اجرایی را خود از دست داده است قادر نخواهد بود که به شیوه رایج و متداول خویش به مهار بحران بپردازد در این مواقع معمولا خود اعضاء دارای سمتهای مدیریتی و اجرایی دولتی هم خود از آسیب دیدگان از حادثه بوده و می بایست برای نجات جان خانواده خویش اقدام نمایند . نگاهی جامع نگر به چنین جامعه بحران زده بر اثر بروز بحران مؤید آنست که جامعه مورد مثال ما در تمامی سطوح دچار آسیب دیدگی شدیدی شده است و این بدان معنا می باشد که هیچ نهاد و یا گروه و تشکلی را ما نخواهیم یافت که از گزند حادثه دور مانده باشد و این خود موجب کاهش شدید کارایی گروه های امداد رسان و خدمات رسان جامعه مورد مثال ما خواهد بود . آتش نشانی . مراکز درمانی و انتظامی و ادارات دولتی و ... با فرو ریخت ساختمانهای خود و نیز صدمات وارده به خانواده های پرسنل مستقر در آنها اکنون خود دچار آسیب ناشی از حادثه شده و اکنون تنها با حداقل کارایی در خدمت مردم می باشد . از طرف دیگر رسیدن گروه های پشتیبانی کننده مستلزم زمان بوده که این موضوع تأثیر مستقیمی بر استفاده از زمان طلایی نجات در زیر آوار ماندگان دارد. در چنین شرایطی است که مدیریت شناور یا جزیره ای می تواند کارگشای مدیریت بر چنین بحرانی باشد.

مدیریت شناور بحران در حقیقت توجه به سه اصل زیر در هدایت بحران ایجاد شده بر اثر حادثه می باشد:

۱) توان محدود دولت در ارائه خدمات به جامعه آسیب دیده مدیریت دولتی خود از حادثه آسیب دیده و علاوه بر آسیب به ساختارهای زیر بنایی آن ،خود اعضاء و کارکنان مراکز زیر مجموعه دولت نیز به علت آسیب رسیدن به خانواده های خودشان در ساعتهای اولیه قادر به حضور و همراهی و همکاری در محل خدمت خود نمی باشند.

۲) توان بالا اما بلقوه جامعه مدنی جامعه مدنی از تک تک اعضاء یک جامعه تشکیل می گردد که خود این اعضاء دارای توانمندیها و تخصص های فردی و نیز امکانات شخصی منحصر به فردی بوده که می تواند در صورت ساماندهی به یاری مدیران دولتی بیایند . یک راننده جرثقیل یا راننده لودر یا یک پزشک و یا پرستار نقش حیاتی در زمان حادثه ایفا می نمایند و از سوی دیگر لوازم و تجهیزاتی که در زمینه امداد و نجات هر خانواده می تواند در خانه خود از قبل نگهداری نموده باشد از یک دیلم تا یک بلندگو برای عملیات نجات و زنده یابی موثر هستند.

۳) توان مکمل بخش خصوصی در یاری رساندن به دولت قدرت مدیریتی مدیران در بخش خصوصی و نیز ابزارها و تجهیزات متعلق به این گروه خاص در هر جامعه می تواند نقش تاثیر گذاری در روند امداد و نجات و حتی اسکان اضطراری بازی کند. مدیران این بخشها همواره از مدیران توانمند در عرصه کارهای اجرایی بوده و به راحتی قادرند تا وظایف محوله در زمینه پر نمودن خلا مدیریت آسیب دیده دولتی را پر نمایند در خصوص امکانات و تجهیزات نیز کارخانه ها با سوله های بزرگ که میتوانند با تغییر کاربری جهت انبار و دپوی کمکهای ارسالی و نیز اسکان مجروحان مورد استفاده قرار بگیرند در این زمان به کمک دولت آمده و از حجم نیازمندیهای ایجاد شده برای دولت می کاهند از سویی، ماشین آلات ساختمانی و راهسازی، جرثقیلها و کامیونها و کشنده ها که در اختیار شرکتهای خصوصی قرار دارند، قادرند تا در زمان بحران به کمک نیروهای نجات آمده و تا رسیدن نیروهای کمکی از شهر های دیگر در کنار دولت به یاری مصدومان و آسیب دیدگان بشتابند. اکنون که با سه اصل مورد توجه مدیریت بحران شناور آشنا شدید لازم است به بررسی دیدگاه این مدیریت در کنترل بحران بپردازیم. ما در بحث مدیریت شناور از منظر جزء نگری به بحران میپردازیم این بدان معنا می باشد که از منظر دید این مدیریت هر فرد جامعه به صورت فردی مورد توجه و برنامه ریزی بوده و از کلان نگری که نقش فرد در این جامعه مورد توجه نمی باشد دوری نموده ایم در حقیقت چون اینان تک تک اعضاء یک جامعه هستند که حادثه بطور مستقیم بر سلامت آنها تاثیر گذار بوده و در مدیریت بر بحران هدف نهایی، حفظ و تامین حقوق انسانی آنها چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی می باشد ما نیز برای تک تک اعضا جامعه برنامه ای برای کنترل نمودن بحران داریم.

برای مطالعه ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

نکات اساسی در بستن قرارداد بین کارگر و کارفرما

چرا قرارداد موقت؟

قرارداد كار، مهمترین وسیله ایجاد ارتباط بین كارگر و كارفرما و یكی از مبانی اصلی روابط كار است. اثبات وجود روابط كارگری و كارفرمایی و اشتغال به كار كارگر و دریافت مزد درقبال كار انجام شده، به وسیله قرارداد كار امكان پذیر است.در ابتدا، قرارداد كار شفاهی بود و با ایجاب و قبول دوطرف رابطه بین كارگر و كارفرما ایجاد و برقرار می شد. اما با گذشت زمان و پیچیده تر شدن این روابط، قراردادهای كار به صورت كتبی درآمد تا این رابطه و تعهدات ناشی از آن منظم تر و شفاف تر شود. در میان مسائل و موضوعات مندرج در قرارداد كار، به موجب ماده ۱۰ قانون كار، مدت قرارداد كار از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ذكر مدت در قرارداد كار و تنظیم قراردادهای با مدت معین، از ازمنه بسیار قدیم موردتوجه بوده و به ویژه در ستون فقهی، مورد تا یید قرار گرفته است. چرا در كشور ما كارفرمایان بیشتر علاقه مند به انعقاد قرارداد كار موقت و تمدید یا تجدید آن هستند و همین امر سبب شده است كه تشكل های كارگری تحت عناوین مختلف به این نوع قراردادها اعتراض كرده و درخواست لغو آن را دارند.برای پاسخ دادن به این سؤ ال كه از سوی كارفرمایان و كارگران مطرح شده است ناگزیر از ذكر این مطلب هستیم كه در انعقاد قراردادهای كار و ایجاد رابطه كار بین كارگر و كارفرما معمولاً دو نكته اساسی باید موردتوجه قرار گیرد...

اولاً: اهداف كارفرما از سرمایه گذاری و ایجاد واحد اقتصادی و كمك به افزایش تولید و بهینه شدن وضع اقتصاد كشور.

ثانیاً: نگرش مثبت نسبت به طبقه كارگر كه به عنوان یكی از عوامل تولید به اهداف كارفرما جامه عمل پوشیده و با كار و كوشش خود همگام با كارفرما درجهت پیشرفت اقتصاد كشور گام برمی دارد.

متاسفانه باید اذعان كرد كه قانون كار مصوب سال ۱۳۶۹ باتوجه به شرایط و اوضاع و احوال دوران تهیه و تصویب آن به واقعیت نقش كارفرما و رعایت مصالح واحدهای تولیدی و درنتیجه پیشرفت اقتصاد كشور توجه لازم مبذول نداشته و در جای جای این قانون موادی پیش بینی شده است كه از یك سو مانع اعمال مدیریت از سوی كارفرما می شود و از سوی دیگر امكان تخطی از نظامات كارگاه و انجام وظایف و توجه به بهبود تولید را برای برخی از كارگران فراهم می آورد.در توجیه این مطلب خاطرنشان می سازد كه مطالعه و بررسی قوانین كار بیشتر كشورها اعم از كشورهای صنعتی یا درحال توسعه نشان می دهد كه كارفرما و كارگر می توانند هر زمان كه بخواهند تحت شرایط معینی قرارداد كار را فسخ كنند و به ویژه كارفرمایان درصورت وجود شرایط و موقعیت های خاص كه برای واحد تولیدی مضر تشخیص داده شود می توانند با رعایت اخطار قبلی و پرداخت خسارت اخراج، در این زمینه اقدام كنند.

با وجود چنین شرایطی دیگر نیازی نیست كه قرارداد موقت كار منعقد و مرتباً تمدید یا تجدید شود. چنانكه در كشورهای مورد مطالعه، قرارداد كار موقت پس از یك یا دو بار تمدید، تبدیل به قرارداد دایم می شود. اما دربرابر چنین شرایطی كه در قوانین كار سابق كشور ما نیز پیش بینی شده بوده، بر پایه قانون كار مصوب سال ۱۳۶۹ مجمع تشخیص مصلحت نظام، موضوع امكان فسخ قرارداد كار از سوی كارگر تحت عناوین مختلف امكان پذیر است و برای كارفرمایان شرایطی پیش بینی شده كه دستیابی به آن بسیار مشكل به نظر می رسد. به این معنی كه در قانون كار، تنها در ماده ۲۷ امكان فسخ قرارداد از سوی كارفرما پیش بینی شده و به این منظور شرایطی به شرح زیر درنظر گرفته شده است:

۱- قصور در انجام وظایف محول از سوی كارگر                       
۲- نقض آیین نامه های انضباطی كارگاه با وجود تذكرات كتبی 
۳- اعلام نظر مثبت شورای اسلامی كار                                 
۴- پرداخت حق سنوات علاوه مطالبات و حقوق معوقه           
۵- رای مراجع حل اختلاف                                                     

جهت مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

مروری بر زندگی پیتر دراکر و کتابهایش

به نقل از پدیده تبار؛ نوشته‌ها و افکار پیتر دراکر چیزی نیست که به سادگی بتوانیم از آن عبور کنیم. کسی که وینستون چرچیل در مورد مرور و تحلیل یکی از نخستین نوشته‌هایش یعنی پایان انسان اقتصادی مقاله می‌نویسد و توضیح می‌دهد که کسی چون پیتر دراکر هر خطایی هم در نوشته‌هایش داشته باشد قابل بخشش است. چون جدا از بیان فکر و ذهن خودش، از توانایی برانگیختن ذهن دیگران هم برخوردار است.

پیتر دراکر

 یا اینکه کسی مانند مارشال مک لوهان هم در مقاله دیگری ذوق هنری و دقت نظر پیتر دراکر را که به عقیده او ریشه در فرهنگ شهر وین دارد ستایش می‌کند و دقت نظر و نگاه ظریف و حساس او را در تحلیل دقیق‌تر محیط اطرافش موثر می‌کند.

قبل از مرور و بحث در مورد کتابهای پیتر دراکر، مناسب است که دو نکته را یادآوری کنیم:

 نکته اول اینکه؛ قصد ما این بود که مرور نسبتاً مختصری بر کارها و نوشته‌ها و افکار پیتر دراکر داشته باشیم اما با توجه به تعداد دوستانی که در انتهای مطلب قبل، تاکید کردند که علاقمند به این بحث هستند، این سلسله مطالب را به صورت تفصیلی‌تر و با جزییات بیشتر ادامه خواهیم داد. طبیعتاً وقتی تا این حد در بررسی کتابها دقیق می‌شویم جنس مطالب بیشتر به سلسله مطالب بوی کاغذ شبیه خواهد شد. به همین دلیل این مطلب در مجموعه مطالب بوی کاغذ طبقه بندی شده است.

و نکته دوم اینکه؛ یکی از بهترین شیوه‌های آشنا شدن با سیر تحول فکری اندیشمندان و الهام گرفتن از آنها، مرور افکار و اندیشه‌ها و گفته‌های آنها بر اساس خط سیر زمانی (از نخستین گفته‌ها تا آخرین موارد)‌ است.

 بدیهی است که باید بپذیریم که صرفاً آخرین نوشته‌ها و آخرین‌ حرف‌های هر فرد را می‌توان به عنوان نگرش قطعی و پخته و توسعه‌یافته‌ی او در نظر گرفت و در مورد وی بر اساس آنها قضاوت کرد و بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان نخستین حرف‌ها و نوشته‌های خود را صرفاً به عنوان یادگاری‌هایی از دوران خامی و جوانی در نظر می‌گیرند، اما همچنان مرور همان نوشته‌های قدیمی هم می‌تواند به ما مسیر توسعه اندیشه را بیاموزد.

 نخستین کتابی که پیتر دراکر منتشر کرد به سن سی سالگی -سال ۱۹۳۹- او باز می‌گردد. این کتاب End of Economic Man یا پایان انسان اقتصادی نام داشت. با ورق زدن این کتاب می‌بینیم که کلماتی مانند نژادپرستی، تمامیت خواهی، فاشیسم، نازیسم، مارکسیسم و کاپیتالیسم بارها و بارها تکرار شده‌اند و شالوده‌ این کتاب را بنا کرده‌اند.

پیتر دراکر پس از دو کتاب نخست خود بیش از آنکه به نقد ساختارهای موجود بپردازد، همانطور که خودش می‌گوید تلاش جدی برای خوش‌بینی را آغاز کرد. در سالهای نخست سی‌سالگی و زمانی که جنگ و تهدید تقریباً تمام جهان را فرا گرفته بود به دهه‌ها و قرن‌های بعد فکر کرد و به اینکه دنیای پس از جنگ باید چگونه مدیریت شود.

 بی‌دلیل نبود که با پایان جنگ جهانی و آغاز رشد و توسعه مدیریت، سلطنت مطلق و چهره کاریزماتیک مدیریت را در اختیار گرفت. او سالها پیش اندیشیدن به زندگی در دنیای آینده را آغاز کرده بود.

چطور به کودکان پول و مدیریت مالی آموزش دهیم؟

مدیریت مالی کودکان

به نقل از شرکت پدیده تبار ؛ آشنا کردن کودکان با پول، نحوه خرج کردن آن، آموزش فرهنگ پس انداز کردن و کسب درآمد از محورهای مهمی است که خانواده‌ها باید به طور جدی به آن بپردازند.

در این مطلب ما قصد داریم در مورد چگونگی آموزش کودکان در مورد پول صحبت کنیم، چنان که همه می‌دانید مدارس در همه جای دنیا فاقد تخصص در زمینه اینگونه آموزش‌ها هستند ضمن اینکه در جایگاه این آموزش هم نمی‌توانند باشند زیرا کمتر کودکان با مدرسه تعامل مالی دارند بنا بر این این جزء وظایف خانواده‌هاست که با دقت و مداومت در این آموزش، فرزندان خود را مهیای زندگی آینده کنند.

آموزش کودکان در مورد پول بسیار ضروری است و دانشی است که در زندگی آینده به آن نیاز جدی دارند. پس چرا هر چه زودتر این آموزش‌ها را شروع نکنیم و فرصت‌هایی را پیش نیاوریم که به فرزندان خویش نشان دهیم که ارزش پول چیست و چگونه باید آن را مدیریت کنند؟

در این برهه از زمان که رکود اقتصادی سراسر جهان را در بر گرفته ما بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم به فرزندانمان بیاموزیم با پولی که به دست می‌آورند چه باید بکنند، چگونه آن را به شکل صحیح پس‌انداز کنند و چیزهایی را که در مورد مدیریت مالی و بودجه گذاری لازم است بدانند به آنها آموزش دهیم و فرزندان خویش را با دانش پولی صحیح مهیای زندگی و آینده کنیم.

تعداد کودکان با سواد مالی در سراسر دنیا بسیار اندک است. کودکان معمولا تا حدود سن 16-17 سالگی به خوبی با این مفاهیم مالی آشنایی ندارند و این بدان معناست که سال‌های بسیاری را که مناسب آموزش بوده از دست داده‌اند.

وقتی ما به عنوان والدین کودک یا سرپرست او تصمیم می‌گیریم فرزندانمان را در مورد پول آموزش دهیم چگونه باید عمل کنیم؟ آیا شیوه یا تکنیک خاصی نیاز داریم؟

بچه‌ها در سنین مختلف باید به شیوه‌های متفاوت در مورد پول آموزش ببینند.

فواید و مزایای آموزش کودکان در مورد پول بسیار زیاد است که از جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد؛

پس انداز: زمانی که کودکان را در مورد پول آموزش می‌دهیم، بخش اعظمی از این آموزش به نحوه پس انداز کردن مربوط می‌شود. وقتی کودکان در ابتدای راه هستند و تازه شروع کرده‌اند می‌توانند یک قلک داشته باشند که برای آنها به منزله یک بانک کوچک عمل می‌کند. در مراحل بعدی می‌شود آنها را با بانک و حساب پس‌انداز بانکی آشنا کرد. یکی از قسمت‌های خوب آموزش کودکان در مورد پول، آموزش روش صحیح و موثر پس‌انداز کردن است.

بودجه بندی: سواد مالی برای کودکان عمدتا بستگی به این دارد که چگونه بتوانند پول خود رابه طور صحیح بودجه گذاری کنند. بودجه بندی برای کودکان به این معناست که بتوانند پولشان را برای هزینه‌های مختلف مانند پس‌انداز کردن، خرید خوراکی، تفریحات ، پوشاک و ... تقسیم کنند و به هر کدام مقدار لازم و کافی پول را اختصاص دهند. بودجه بندی روشی مناسب در آموزش پولی به کودکان است چون رفتارهای خوب پولی زمانی شکل می‌گیرند و رشد می کنند که کودکان بتوانند به طور صحیح بودجه گذاری کنند. آنچه که در آموزش مالی به فرزندان، برای والدین مهم است این نکته است که در زندگی آینده خود، فرزندان چه نگرشی نسبت به پول داشته باشند.

سرمایه گذاری: زمانی که ما به کودکان در مورد پول آموزش می‌دهیم در حقیقت می‌خواهیم به فرزندان خود قدرت بدهیم و پایه‌های چگونگی سرمایه گذاری را برای آتیه آنها بگذاریم. در این مطلب کسب مهارت‌های مالی کمی گسترده دیده شده است و احتمالا برخی از اینها مهارت‌هایی هستند که فرزندان در سنین نوجوانی و جوانی باید از این آموخته‌ها استفاده کنند و آنها را به صورت کاربردی بیاموزند. برای سرمایه گذاری در آنچه که مالک آن هستند یا سهیم شدن در سرمایه گذاری‌های دیگران آنچه که اهمیت دارد این است که بتوانند در آینده از این حرکت، اندوخته‌ای به دست بیاورند یعنی بتوانند سودی کسب کنند.

 مقرری (پول تو جیبی): مقرری یعنی پولی که به صورت هفتگی به فرزند خود می‌پردازید تا بتواند تجربه مسئولیت پذیری مالی را نیز کسب کند. آموزش‌ پولی به کودکان از طریق پرداخت مقرری معین به آنها روشی بسیار ارزنده است زیرا به این روش متوجه می‌شوند ارزش پول چیست و چگونه باید در بودجه بندی و سرمایه گذاری آن را در نظر بگیرند.وقتی کودکان یاد می‌گیرند چگونه مقرری خود را به بهترین شکل هزینه کنند، سواد مالی‌شان به خوبی رشد می‌کند.

کسب درآمد: آموزش کودکان در باره پول، مهارت‌های سواد مالی آنها را بالا می‌برد و در نتیجه ترغیب می‌شوند که راههای کسب درآمد را از همان سنین پایین بیازمایند و وقتی به بزرگسالی می‌رسند در مورد تامین معاش خانواده مسئولیت پذیرتر و صاحب قابلیت‌های بیشتری می‌شوند. در این خصوص ما می‌توانیم در مورد شغل خودمان با فرزندمان توضیح دهیم ؛ این که ما چه کاری انجام می‌دهیم، چه مدت زمانی را صرف انجام کار خود می‌کنیم، مبلغی که تحت عنوان حقوق دریافت می‌کنیم و نهایتا این که درآمد ما صرف چه هزینه‌هایی در خانواده می‌شود.

بیشتر ما وقتی فرزندانمان را در باره پول آموزش می‌دهیم این موضوع را خیلی جدی نمی‌گیریم، باید آگاه باشیم که آموزش نادرست و ناکافی ما، کودکان را به سمتی سوق ندهد که نتیجه عکس حاصل شود. در کلیه مراحل آموزش کودکان، این نکته را مد نظر داشته باشید که تمام آموزش‌ها باید جنبه عملی داشته باشد و کودک بتواند آموزش‌ها را تجربه کند ضمنا این آموزش‌ها به صبر و شکیبایی نیاز دارد زیرا در دراز مدت نتیجه می‌دهد پس اگر در مدت زمان کوتاه به نتیجه نرسیدید آموزش‌ها را قطع نکنید، مداومت داشته باشید و یقین داشته باشید که نتیجه خواهید گرفت...

شکست غیر ممکن

شکست

مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.
پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت:
«هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و زنده بماند و … چنین هم شد.
او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت:
«طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».
پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود.
یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.
با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.
سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند

ناشنوا

چند نفر از پلی عبور می کردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند.
همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند به آنها کمک کنند، ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زیاده، که نمی شه براشون کاری کرد به اون دو نفر گفتند؛ که امکان نجاتتون وجود نداره و شما به زودی خواهید مرد !!! 
در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بیایند.
اما همه دائما به آنها می گفتند که تلاش تون بی فایده ست و شما خواهید مرد !!!
پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جریان آب او را با خود برد. اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد...
بیرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده ست، اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از رودخانه خروشان خارج شد . وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست.
در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!


«ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن می گویند»

همپوشی بازاریابی رابطه مند و مدیریت ارتباط با مشتری

بازاریابی رابطه مند

معاملاتی که تنها بر اثر بخشی عناصر آمیخته بازاریابی تاکید داشت، به سوی بازاریابی مبتنی بر رابطه و برقراری مدیریت موثر ارتباط با مشتری تغییر جهت داده است.

به علاوه وجود رابطه قوی بین رضایتمندی مشتریان و سودآوری مورد قبول واقع شده و تامین و ارتقای رضایتمندی مشتریان به هدف عملیاتی بسیار مهم اغلب سازمانها تبدیل شده است.
بنابراین شرکتها همواره باید ناظر و مراقب تعامل بین خود و مشتریانشان باشند و با شناخت و درک صحیح از نیازها و ارزشهای مد نظر مشتریان ، کالاها و خدمات با ارزشی را به آنان ارائه کنند تا با جلب رضایت مندی ، در آنها وفاداری ایجاد کنند.
محققان، بازاریابی رابطه مند را از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار داده اند که یکی از آنها تاکید بر برقراری روابطی بلند مدت و متقابل بین خریدار (مشتری) و فروشنده است. در این مقاله به این بعد از ابعاد بازاریابی رابطه مند و همپوشی آن با مدیریت ارتباط با مشتری پرداخته شده است. 
بر خلاف تئوری بازاریابی کلاسیک که هنرش در جذب مشتریان جدید و تاکید آن بیشتر بر انجام معاملات متمرکز بود تا ایجاد رابطه با دیگران، با شدت گرفتن رقابت بین شرکتها در مشتری یابی برای محصولات و خدماتشان و همچنین افزایش قدرت مشتری در دنیای رقابتی امروز، شرکتها دیگر نه تنها باید به دنبال جذب مشتریان جدید باشند، بلکه حفظ و نگهداری مشتریان قبلی و برقراری روابطی مستحکم با آنان را نیز باید مورد توجه قرار دهند.
دنیای امروز مملو از تغییرات و دگرگونی هاست. تغییر در فناوری،تغییر در اطلاعات، تغییر در خواسته های مردم، تغییر در مصرف کنندگان و تغییر در بازارهای جهانی. اما از مهمترین تغییرات ایجاد شده در صحنه کسب‌وکار، تغییر در ارزشهای قابل عرضه به خریداران بوده است که به عنوان عامل اصلی موفقیت در سازمانهای فعلی شناخته می شود و سازمانهای پیشرو در هر صنعت موفقیت خود را مدیون توانایی در عرضه و ارائه ارزش بیشتر به خریداران در مقایسه با رقبایشان می دانند.
«وارن کیگان» از صاحب نظران علم بازاریابی معتقد است که تنها در صورت تمرکز منابع بر فرصتها و ایجاد ارزش برای مشتریان است که می توان به مزیت رقابتی پایدار دست یافت و پشتوانه ای محکم برای ادامه حیات سازمان و کسب رهبری در آن عرصه از رقابت را پیدا کرد.
بازاریابی رابطه مند به دنبال برقراری چنان روابطی با مشتریان هدف است که مجدداً در آینده از او (شرکت) خرید کنند و دیگران را نیز به این کار ترغیب کنند. بهترین رویکرد جهت حفظ و نگهداری مشتریان این است که رضامندی فراوان در مشتری ایجاد کرد و آنچه را برای او ارزش تلقی می شود. مورد توجه قرار داد تا در نتیجه وفاداری او نسبت به شرکت مستحکم شود.
مدیریت ارتباط با مشتری نیز در پی ارائه ارزشهای بیشتر برای مشتری و دست‌یابی به مزایای ملموس و غیر ملموس ناشی از این رابطه است. در دنیای کنونی توجه و عمل به اصول بازاریابی رابطه مند و مدیریت ارتباط با مشتری به عنوان یک مزیت رقابتی به شمار می رود.
● تعاریف            
امروز شرکتها علاوه بر تدوین استراتژی هایی برای جذب مشتریان جدید و انجام معامله با آنها درصدد برآمده اند تا مشتریان کنونی را نیز حفظ کنند و رابطه ای دائمی با آنها به وجود آورند. به عبارتی بهتر آنها دریافته‌اند که از دست دادن یک مشتری چیزی بیشتر از دست دادن یک قلم فروش است و آن به معنی از دست دادن کل جریان خرید هایی است که مشتری می توانست در طول زندگی خود یا دوره زمانی که خریدار محصولات شرکت بود، انجام دهد. به عبارتی شرکتها به دنبال کسب ارزش دوره عمر مشتریان خود هستند.
ارزش دوره عمر مشتری عبارت است از ارزش فعلی جریان منافعی که شرکت در صورت از دست ندادن مشتری خود می تواند از او به دست آورد. بنابراین تلاش در راه حفظ و نگهداری مشتریان از نظر اقتصادی مقرون به صرفه بوده و مورد توجه شرکتهاست.
بازاریابی رابطه مند تمام گامهایی که شرکت جهت شناخت و ارائه خدمات بهتر به مشتریان با ارزش خود بر می دارد را در بر دارد. بازاریابی رابطه مند، فرایند مستمر جهت شناسایی و ایجاد ارزشهای جدید برای مشتریان است که در آن منافع دو جانبه مورد توجه قرار دارد و این منافع در طول دوره عمر مشتری با او تقسیم می شود.
بری (۱۹۸۳) بازاریابی رابطه مند را جذب، نگهداری و افزایش روابط با مشتریان تعریف کرده است. بنابه تعریف بری و پاراسورمن (۱۹۹۱) بازاریابی رابطه مند عبارت است از جذب ، توسعه و نگهداری روابط با مشتریان. به عقیده مورگان و هانت (۱۹۹۴) بازاریابی رابطه مند اشاره به تمام فعالیتهای بازاریابی در راستای برپایی، توسعه و نگهداری مبادلاتی سودمند دارد و بالاخره از دیدگاه گرون روس (۱۹۹۶) بازاریابی رابطه مند عبارت است از شناسایی، نگهداری و افزایش روابط با مشتریان و دیگر ذی‌نفعان در منافع؛ به طوری که اهداف تمامی طرفین درگیر تامین شود.
جای تعجب نیست که در این محیط متلاطم و با تغییرات شتابنده، شرکتهای کنونی مجبور شده اند شیوه واکنش خود را نسبت به بازار تغییر دهند، به طوری که کمتر روی محصولات و بیشتر بر مشتریان و روابط متمرکز شوند و به جای دیدی کوتاه مدت ، دیدی بلند مدت را در پیش گیرند.
از دیگر مقوله هایی که امروز در جذب و نگهداری مشتریان دارای اهمیت و اولویت بسیاری است و از جمله عوامل مهم در موفقیت شرکتها محسوب می شود ارزش مشتری است. در عصر مشتری محوری ارزش مشتری سلاحی استراتژیک در جذب و نگهداری مشتریان است. 
مدیریت ارتباط با مشتری در پی ارائه ارزشهای بیشتر برای مشتری و دست‌یابی به مزایای ملموس و غیر ملموس ناشی از این رابطه است. 
مدیریت ارتباط با مشتری ((CRM) یک استراتژی است که برای کسب آگاهی بیشتر در مورد نیازها و رفتار مشتریان و ارتباط بیشتر با آنان استفاده می شود. روابط خوب با مشتری رمز موفقیت در کسب و کار است. روشی است جهت شناسایی مشتریان و راضی نگه داشتن و تبدیل آنها به مشتریان همیشگی.
سوالی که در اینجا به عنوان یک چالش مهم باقی است، اینکه شرکتها چگونه باید عملکرد مدیریت رابطه با مشتری را مورد ارزیابی قرار دهند؟ در حقیقت چگونگی برقراری روابط با مشتری و اینکه چه چیزی ارزش مشتری را به وجود می آورد و نیز چگونگی و عملیاتی کردن آن به عنوان یکی از مهمترین موانع بر سر راه محققان و کاربران درآمده است. 
● اصول و اهداف بازاریابی رابطه مند و مدیریت ارتباط با مشتری    
هدف بازاریابی رابطه مند عبارت است از بهبود در سود آوری شرکت از طریق تغییر دیدگاه شرکت از بازاریابی معاملاتی و تاکید بر جذب مشتریان جدید به سوی حفظ و نگهداری مشتریان از طریق کاربرد مدیریت موثر ارتباط با مشتری.
بازاریابی رابطه مند در تلاش است تا مشتریان ، عرضه کنندگان و سایر شرکای مهم اقتصادی را در فعالیتهای توسعه ای و بازاریابی شرکت دخیل سازد. چنین درگیری منجر به پیدایش روابط تعاملی نزدیک با عرضه کنندگان، مشتریان یا سایر شرکای زنجیره ارزشی شرکت می شود. رابطه منسجم نیازمند همپوشانی در طرحها و فرایند های طرفین متقابل است و پیوندهای نزدیک اقتصادی، عاطفی و ساختاری را میان آنها پیشنهاد می کند.
این امر به جای استقلال عمل در میان طرفین ، بازتاب گر وابستگی دو سویه است و به جای رقابت و درگیری حاصل از آن ، در میان فعالان بازار بر همکاری تاکید می کند. در نتیجه توسعه بازاریابی رابطه مند به تغییری مهم در اصول بازاریابی اشاره دارد: تغییر از رقابت و نزاع به مشارکت متقابل.
برای مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

مامور تغییر باشید

سازمان

به نقل از سایت شرکت پدیده تبار - بخش مطالب آموزندهء اداری - ؛

خیلی وقت ها ما کارهای خودمان را هدر میدهیم چون همه انرژی خود را صرف جلوگیری از شکست می کنیم. به ما یاد دادن که فقط گوش بدهیم : به پدر و مادر، به معلم و دست آخر برای ۳۰-۴۰ سال به رییسمان. اگر کاری که به ما گفتند را انجام بدهید، پاداش می گیرید و اگر هم نه، معمولاً حسرت می خورید. نکته جالب این است که ما در جامعه عاشق نوآوری و موفقیت هستیم، اما باز هم بطور عجیبی شکست را سرزنش می کنیم و متاسفانه موفقیت به مقدار زیادی به شکست و آموختن از آن نیازمند است .

این یک موضوع کلی و اجتناب ناپذیر است و همه ما با آن رو به رو میشویم. البته غیر منطقی هم هست، چون هر محصول، خدمت یا روند موفق، قبل از موفقیت، یک پروژه شکست خورده بوده است. واقعاً موضوع دو پهلویی است. یکی از دلایل اصلی که سازمان ها ثابت می مانند و شکست میخورند، برای این است که بوروکراسی ها طراحی شده اند تا ریسک را به حداقل برسانند و بی ثباتی را کاهش دهند. مقداری عجیب است، چون با یک ریسک هیجان انگیز و یک کار ناپایدار بوده که هر سازمانی شکل گرفت است. رهبرهای خوب، این موضوع را می دانند و بنابر این شروع می کنند به شبیه سازی رفتاری ِ چیزهای مهم .

اگر ریسک پذیری بصورت مداوم انجام بشود، هوشمندانه تر، سریعتر و کم هزینه تر خواهد بود. اگه نوآوری باعث پیشرفت می شود، پس آن ها می دانند باید مامور تغییر باشند. ماموران تغییر، آدمایی اند که فقط نظریه نمی دهند که چه میشود اگه اینطور میشد، بلکه دست به کار می شوند. این ها افرادی اند که فشار می آورند تا تغییر رخ بدهد و رشد کند. آن ها خطر را درک می کنند، ولی می خواهند بیشتر از این که از ریسک ها و شکست بترسند، تلاش کنند. بله، بعضی ها اینگونه هستند که احساس راحتی بیشتری با ریسک کردن دارند. به هر حال، هر کسی که یک رییس دارد که می تواند یک تیم نوآور بسازد، می تواند یاد بگیرد که احساس بهتری نسبت ریسک کردن داشته باشد و در عین حال نوآوری هم بکند.

تقریباً همه می توانند مأمور و عامل تغییر باشند. این افراد را در محل کار تان پیدا کنید. به سازمانتان فکر کنید و این سوالها را در نظر بگیرید.

سئوال اول : در فرایند یادگیری، آیا از شکست استقبال می کنید ؟ تا زمانی که برای شکست هایتان ارزش قائل نشوید، شاهد گسترش ویروسی نوآوری در سازمانتان هم نخواهید بود. هوشمندانه ترین، سریعترین و کم هزینه ترین شکست ها باید شناسایی شوند.

سوال دوم: آیا اعضای تیم برای رک گویی در کار نسبت به ادب و نجابت، ارزش بالاتری قائل هستند؟ اشتباه نکنید، ادب و نجابت خیلی هم مهم و کاربردی است؛ اما نه به اندازه گفتگویی سریع و صادقانه و رک.

تا وقتی که نتوانید راحت و بی پرده در مورد مسائل حرف بزنید، قادر به اصلاح و بهبود آن ها نیستید. نکته آخر اینکه، آیا نوآوری در زیرساختهای شما تعریف شده؟ مثلاً آیا کارکنان، براساس نوآوری، خلاقیت و تغییر هم ارزیابی می شوند ؟ حتما باید به این صورت هم ارزیابی شوند. استخدام چطور؟ آیا از روشهایی استفاده می کنید که بتوانید کارکنان نوآور را شناسایی و انتخاب کنید؟ در بخش آموزش و توسعه افراد چه؟ یک بخش بزرگ را باید به پرورش مهارت های نوآوری اختصای بدهید.

معمولاَ خیلی در مورد نوآوری صحبت می شود ، اما آدمهای کمی تمایل به قبول ریسک هایی دارند که در خودش نوآوری و یادگیری را هم به همراه دارد.

این نکات را دنبال کنید تا شما هم بتوانید یک تیم از ماموران تغییر و نوآوری داشته باشید.

یک گام جلوتر از انتظار

یكی از مهمترین موارد مورد بحث در T.Q.M بهبود مستمر فرآیندهاست. به همین دلیل هیچ سطح قابل قبولی برای كیفیت وجود ندارد. توجه هر چه بیشتر به نیازها و ارزش ها و انتظارات مشتریان، پایه ثابت تمام فعالیت های یك سازمان است. عده زیادی از مردم در كشورهای اروپایی و آمریكا قبل از خرید، نشریات مربوط به راهنمای مصرف كنندگان را مطالعه می كنند.

سازمان موفق

در سال های ۱۹۸۰-۱۹۸۸ كیفیت مهم ترین عامل برای درجه بندی یك كالا به حساب می آمد و  قیمت در درجه دوم و خدمات پس از فروش در رتبه سوم قرار داشت. در فاصله سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲ كیفیت هم چنان در رتبه اول و میزان خدمات پس از فروش به رتبه دوم صعود كرده و قیمت به عنوان سومین عامل مهم در تعیین كالای دلخواه مطرح شد.

طبقه بندی و تبدیل نیازها و انتظارات مشتریان به نیازمندی های قابل بررسی و سنجش، توسط تولید كنندگان، مدیران و رهبران سیستم های كیفیت مورد توجه قرار می گیرد. این قشر، تعریف، طبقه بندی، و برآورده كردن خواسته ها را انجام می دهند و خود مشتریان به تحلیل علمی این نیازها نمی پردازند.

مشتری فقط یک انتظار دارد و آن چیزی نیست مگر راضی بودن.

به همین دلیل گاهی بدون اینكه دلیل روشنی داشته باشد نسبت به سازمانی بی علاقه می شود. در اغلب اوقات درك او از كیفیت صرفاً یك احساس است نه معیارهای قابل اندازه گیری كه امكان برنامه ریزی و بهبود داشته باشد. البته همیشه نیازمندی های خاص نیز وجود دارد كه اساس آن بر تعریف و هویت كالا یا خدمات است.

 این نوع نیازها همه قابل بیان و مطرح شدن از طرف مشتریان هستند وبه همین دلیل براحتی شناخته می شوند و سریع تر برآورده می گردند. مشكل اصلی همان خواسته های مبهم مشتریان است، كه هر سازمانی باید شدیداً به آنها توجه كند. در بسیاری از موارد، این خواسته ها، برخلاف هویت مبهم و نا واضح خود، در رضایت مندی مشتریان اثرات بسیار دارند.

وظیفه سازمان آن است كه منظور از خدمات و كالاهای با كیفیت را دریابد، و آن را به زبان مهندسی تبدیل كند، تا بتواند در مراحل بعدی برای بهبود آن برنامه ریزی لازم را بعمل آورد. مشتریان صرفاً نیازهای خود را می شناسند، در حقیقت این مسئولان سازمان ها هستند كه می توانند با برگزاری جلسه های گفتگو با مشتریان و با كمك دانش فنی كه نسبت به كالا دارند نیاز حقیقی آنان را دریافته و تشریح كنند. متاسفانه این دسته از نیازها برای مشتریان بسیار اساسی هستند، در حالی كه خود آنان تعریف درستی از آن ندارند.

مشتری، داشتن تعداد زیادی از ویژگی ها را جزو بدیهیات كالا و خدمات می شمارد در حالیكه خود نیز قادر به بیان آنها نیست، در هر حال باید بخاطر داشت كه او این ویژگی ها را نمی خرد، او فقط كالا و خدمات را می خرد و انتظار دارد كه نیازهایش به كمك محصولات ما برآورده شوند.

در كنار این دو گروه از خواسته های مشتریان یعنی (نیازهای تعریف شده) و (انتظارات مبهم و تعریف نشده) عامل دیگری نیز وجود دارد كه رضایت مشتریان را تا حدود زیادی تامین می كند و آن عبارتست از نوآوری و خلق محصولات جدید و خلاصه ایجاد یك نیاز در مشتری و سپس برطرف نمودن همان نیاز. سازمان هایی كه همواره در مسیر پیشرفت و خلاقیت گام بر می دارند نه تنها نسبت به دیگر رقبای خود برتری یافته و بازار را در اختیار دارند بلكه سطح بالایی از رضایت را در مشتریان خود ایجاد می كنند.

تجربه نشان می دهد كه این نوع نوآوری ها در ابتدا از نظر مشتریان پذیرفته نبوده و بازار خوبی را به خود اختصاص نداده اند. اما اگر بخوبی طراحی و برنامه ریزی شده و تبلیغات گسترده ای در رسانه های گروهی برای عرضه آنها در نظر گرفته شود، می توانند به سرعت پیشرفت نموده اعتبار فراوانی برای سازمان به همراه آورند. ارائه این محصولات با خدمات چیزی فراتر از انتظار مشتریان است. به همین دلیل سطح بالایی از رضایت و شادی آنان را كسب خواهد كرد.

سازمان موفق

 در عمل می بینیم كه رضایت مشتریان به برآوردن نیازهای معمولی آنان و رسیدگی به شكایات مطرح شده محدود نمی شود، سازمان موفق سازمانی است كه همیشه چند قدم جلوتر از انتظار مشتریان خود گام بردارد و حتی نیازهای آینده آنان را پیش بینی و تعریف كرده و به مرحله اجرا در آورد. از نكات بسیار مهم در كسب رضایت مشتریان این است كه سازمان ها تصور كنند كه همه مشتریان آنها در آن سوی دریاها قرار دارند، به این ترتیب سازمان مجبور می شود كه تمامی نیازها و انتظارات مهم یا پیش پا افتاده مشتریان خود را بررسی كرده، كمتر بر اساس تصورات قبلی خود عمل كند.

بهبود مستمر در خدمات از طرف سازمان یك نیاز است.

خدمات بسیار پر هزینه است و فقط در صورتی مقرون به صرفه خواهد بود كه میزان بازگشتی آن نیز در نظر گرفته شده باشد. از این رو به مدیران و سیاست گذاران سازمان ها پیشنهاد می شود پس از بررسی كامل نیازهای مشتریان و انتظارات بازار مهم ترین و حساس ترین آنها را كشف كرده، خدمات خود را روی آن قسمت ها متمركز كنند. به این ترتیب با حداقل هزینه بیشترین سود در رقابت حاصل خواهد شد.

از مهمترین ابزارهای مشاركت كارا و موفق در صنعت امروز الگو برداری است. این بازار در عین اینكه سازمان را در مقایسه عملكرد خود با دیگر رقبا یاری می كند، فرصت های خوبی را نیز برای پیشرفت و بهبود در اختیار مدیران قرار می دهد. نكته آخر این كه سازمان ها نباید روش های خود را فقط بر اساس نظر مشتری (مصرف كنندگان) تغییر دهند بلكه برای ماندگاری و رقابت پذیر نمودن خود نیازمند روش های مدیریتی هستند كه اقتصاد، جامعه و محیط زیست نیز در آن به طور هماهنگ و همگرا مورد توجه قرار گیرد.

غولی به نام مردم و نحوه انتخاب قبیله‌های زندگی

غولی به نام مردم

کامیونیتی یا جامعه‌ای که خودمان را به آن متعلق می‌دانیم می‌تواند نقش بسیار موثری در مسیر زندگی شخصی و شغلی ما داشته باشد.

متاسفانه تا جایی که من می‌دانم برای تفکیک Society و Community در فارسی واژه‌ای نداریم که فهم عموم ما از آن یکسان باشد. به نوشته‌های دیگران که مراجعه کردم دیدم که با استفاده از واژه‌های جامعه و اجتماع و انجمن و گروه‌های هم‌عقیده و … کوشیده‌اند این تفکیک را بیان کنند. اما به هر حال چون اتفاق نظر قطعی وجود ندارد و چون معنایی که من از این واژه مد نظر دارم کمی با معنای مصطلح آن متفاوت است اجازه بدهید که من از واژه قبیله استفاده کنم.
 
این کار را عمداً انجام می‌دهم تا بخشی از سوابق ذهنی که ما از انجمن و جامعه و اجتماع و تیم و گروه داریم پاک شود و سوگیری‌های ذهنی مرتبط با آنها وارد بحثمان نشود. ضمن اینکه این واژه اخیراً در ادبیات دنیا هم در حال رواج است.
 
ویژگی مهم قبیله در کوچک بودن آن است. قبیله به خاطر کوچک بودن می‌تواند از اعضای خود حمایت کند و همچنین نیازمند مکانیزم‌های خیلی رسمی برای تعامل میان اعضا نیست. اگر تمام اعضای کره زمین را در یک قبیله بزرگ به نام انسانها گرد آوریم، اگر چه کار زیبایی انجام داده‌ایم اما هویت قبیله را از بین برده‌ایم. آنچه باقی می‌ماند صرفاً مردم هستند. همان غولی که از آن ناراضی هستیم و می‌خواهیم در نبرد با آن پیروز باشیم.
 

اساساً قبیله زمانی شکل می‌گیرد که قبیله‌ها موجود باشند و نه یک قبیله.

در واقع من زمانی می‌توانم شما را بشناسم که ببینم شما خودتان را عضو کدام قبیله‌ها می‌دانید و به واسطه‌ی این عضویت، جزو کدام قبیله‌ها نیستید!

در اینجا برخی از مواردی را که در زمینه این قبیله‌ها به ذهنم می‌رسد برایتان می‌نویسم. تقدم و تاخر این مطالب ارتباطی به اهمیت آنها ندارد و صرفاً به ذهن آشفته من بازمی‌گردد:

باید نام قبیله‌ای را که به آن تعلق داریم به صورت شفاف و مشخص بدانیم. آیا من ایرانی هستم؟ آیا برنامه نویس هستم؟ آیا دانشجو هستم؟ آیا سرباز هستم؟ آیا بازرگان هستم؟ آیا اهل مطالعه هستم؟ آیا سنتی هستم؟ آیا مدرن هستم؟ آیا از علاقمندان فلان برنامه تلویزیونی هستم؟ آیا طرفدار فلان تیم ورزشی هستم؟

طبیعی است که ما به خاطر فرهنگ خاصی که در جامعه‌مان حاکم است فکر می‌کنیم اگر قرار است عضو یک قبیله باشیم، باید خیلی قبیله فاخر و شیک و معناداری باشد. مثلاً قبیله علاقمندان به حفظ محیط زیست یا حمایت از گربه‌های بی‌سرپرست. اما الزاماً چنین نیست.

خوب یادم هست که در مونیخ یک کامیونیتی (یا به قول خودمان قبیله) وجود داشت به نام: علاقمندان به ماگ‌های یک لیتری! همه یک ماگ‌یک‌لیتری داشتند و ویژگی مشخص آنها هم این بود که ماگ یک لیتری را به ماگ نیم لیتری ترجیح می‌دادند. همین! به همین سادگی و مسخرگی!

اما مهم است که بدانیم به کدام قبیله تعلق داریم. احمدرضا در فایل صوتی‌اش جمله‌ای از کورت ونه گات نقل می‌کرد و می‌گفت: مراقب باشید که خودتان را چگونه وانمود می‌کنید. چون شما همان کسی می‌شوید که وانمود می‌کنید هستید. شبیه همین حرف در نهج البلاغه خودمان از حضرت علی هم نقل شده که می‌گویند: فانه قل من تشبه بقوم الا اوشک ان یکون منهم (کم پیش می‌‌آید که کسی خود را به قومی شبیه سازد و به تدریج از آنان نشود). از پیامبر هم به شکل دیگری همین مفهوم (در روایت اهل سنت) نقل شده. همین مفهوم به نوعی در ادبیات روانشناسی اجتماعی هم تحت عنوان Peer Pressure مطرح است. Peer‌ یعنی فرد یا افرادی که من آنها را هم سطح و هم‌رده و هم‌گروه و هم‌عقیده و به هر حال مشابه خودم می‌دانم.

اگر من به طور مشخص ندانم که به کدام قبیله تعلق دارم، ناخودآگاه خودم را به بزرگترین جامعه ممکن (یعنی کل انسانها) متعلق خواهم دانست و صفات مشترک آنها در من نهادینه خواهد شد. و همچنانکه قبلاً هم اشاره کرده‌ام اگر چه تک تک انسانها ویژگی‌های خوب زیادی دارند اما جامعه بزرگ انسانی (لااقل در مقطع زمانی کنونی و در این چند ده هزار سال فعلی) چندان ویژگی‌های مثبت خاصی ندارد و در واقع همان غولی است که تلاش می‌کنیم با آن مواجه شویم.

همچنین بدیهی است که دلیلی ندارد که ما فقط عضو یک قبیله باشیم.

یک نفر ممکن است خود را عضو قبیله کتابخوان‌های حرفه‌ای بداند و از سوی دیگر خود را عضو قبیله علاقمندان به روانشناسی  بداند و از سوی دیگر خودش را متعلق به قبیله ایرانیان یا مسلمانان یا تحصیل کردگان یا مردان اهل خانواده یا زنان علاقمند به خانواده یا زنان مستقل یا تاجران موفق یا کارآفرینان بداند.

پذیرش جدی عضویت در یک قبیله ناخودآگاه باعث می‌شود که عقاید و رفتار و گفتار و منش ما تغییر کند و حتی درک بهتری از قوت‌ها و ضعف‌های خودمان و فرصت‌ها و تهدید‌های محیطی داشته باشیم و در تحمل یا مواجهه با آنها راحت‌تر باشیم.

یکی از دوستانم که چند سال پیش به کشور دیگری مهاجرت کرده بود با من از سختی‌هایش حرف می‌زد. از مشکلات کار و اقامت و چالش‌های مالی و حقوقی. پرسیدم: با این حال تصمیم داری بمانی؟ گفت: بله. جامعه مهاجران در این کشور همیشه چنین وضعیتی را داشته. اکثر آنها در سالهای نخست سختی‌ها و دشواری‌ها و تحقیر‌های زیادی را تحمل کرده‌اند اما بعداً به موقعیت‌های تاثیرگذاری -در حوزه فعالیت خود- دست یافته‌اند.

این دوست من، عملاً خود را متعلق به قبیله مهاجران می‌داند و حالا تحمل و درک و تفسیر شرایط برایش ساده‌تر است. برخوردهای نامطلوبی که می‌بیند برخورد با او نیست. برخورد با جامعه مهاجران است و سرنوشتی که برای خود متصور است هم شوم و تلخ نیست. بلکه سرنوشت نسبتاً رایج در میان جامعه مهاجران است.

اگر با حرف‌های من تا اینجا همراه شده باشید، وقت آن است که با هم به مرور توصیه‌هایی در مورد تشخیص و انتخاب قبیله‌های مناسب بپردازیم. طبیعی است که همچنانکه من بارها و بارها گفته‌ام چنین حرف‌‌ها و نظراتی کاملاً شخصی هستند و به تجربه‌های فردی بازمی‌گردند. بنابراین حتی اگر تمام آنها در نگاه شما غیرمنطقی باشد، باز هم دیدگاه شما برای من منطقی است. فقط امیدوارم که این بحث، فرصتی ایجاد کند که شما هم -حتی اگر با این حرف‌ها موافق نیستید- بتوانید وقت بگذاریم و به قوانین و توصیه‌هایی که خودتان باور دارید، فکر کنید.

پیشنهاد اول: ما در ساده‌ترین معرفی‌هایی که از خودمان ارائه می‌کنیم مشخص می‌کنیم که خودمان را جزو چه قبیله یا قبیله‌هایی می‌دانیم. پس کمی در مورد آن دقیق باشیم و به سادگی وارد هر قبیله‌ای نشویم.

وقتی یک نفر در بالای صفحه پروفایل خود در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسد: یک تیر‌ماهی خالص! کاملاً مشخص است که مهم‌ترین قبیله‌ای که خودش را به آن متعلق می‌داند چیست. به هر حال ایشان چند کلمه بیشتر برای معرفی خود فرصت نداشته‌اند و مهم‌ترین چیزی که به نظرشان آمده این است.

پیام‌های عضویت در این قبیله مشخص است. اول اینکه فردی که با او مواجه هستیم خودش را دارای ویژگی‌هایی می‌داند که به ماه تولدش بازمی‌گردد و طبیعتاً از کنترل و اختیار خود او خارج است. دوم اینکه احتمالاً من و شما را هم بلافاصله به قبیله‌های دیگری (مثلاً در مورد من قبیله متولدین ماه مهر) متعلق می‌داند و برهمان اساس در مورد ما قضاوت‌های مثبت و منفی خواهد داشت. به عبارتی اگر بنده در یک جلسه در یک رستوران مانند بوف یا پدرخوب بنشینم و حرف بزنم، اطلاعاتی که در کف سینی در مورد من نوشته شده است از اطلاعاتی که خودم با رفتار و گفتارم نشان می‌دهم معتبرتر خواهد بود (کف سینی‌ها معمولاً ویژگی‌های متولدین هر ماه را می‌نویسند).

طبیعی است که من نمی‌توانم در این زمینه خاص دیدگاه خودم را به شما تحمیل کنم. حتی نمی‌توانم به صورت مطلق بگویم که تعلق به چنین قبیله‌ای خوب یا بد است. آنچه من می‌گویم: انتخاب آگاهانه‌ قبیله‌هاست.

فرد دیگری هم در صفحه پروفایل خود می‌نویسد: مشاور مدیریت. این هم بهتر یا بدتر از متولد ناب تیرماه نیست. بلکه صرفاً یک داده‌ی مهم و جدید است. اینکه یک فرد خودش را بیش و پیش از هر چیز متعلق به کدام قبیله می‌داند. یا اگر بخواهم کمی دقت علمی را افزایش دهم باید بگویم: دوست دارد در این شبکه اجتماعی مشخص، بیشتر با ویژگی‌ها و صفات کدام قبیله شناخته شود.

پیشنهاد دوم اینکه ترجیحاً مناسب‌تر است که خودمان را صرفاً‌ به یک یا دو قبیله متعلق ندانیم. بر خلاف دنیای کهن که هر کس تنها می‌توانست عضو یک قبیله باشد و همراهی و همدلی با قبیله دیگر حتی ممکن بود به معنای خیانت، تعبیر شود در دنیای امروز به سادگی ممکن است یک نفر به صورت همزمان عضو چند قبیله باشد. ممکن است کسی خودش را عضو قبیله دهه شصتیها بداند و همزمان عضو قبیله پزشکان و همینطور عضو قبیله عاشقان کتاب هم باشد.

اما فراموش نکنیم که با خودمان صادق باشیم و خیال‌پردازی‌های کودکانه نکنیم. در دنیایی که ما زندگی می‌کنیم برداشتن هر چیزی به معنای فروگذاشتن چیزی دیگر است. اولویت‌بندی چیزی نیست که قابل حذف باشد. حتی اگر من عضو پنج قبیله مختلف هم باشم مشخصاً آنها برای من اولویت‌های مختلفی خواهند داشت. در لحظات مختلف زندگی مجبور می‌شوم تصمیم‌هایی بگیرم که در یک قبیله پسندیده است و در قبیله دیگر ناپسند. یا اینکه موقعیت من را در یک قبیله بهبود می‌بخشد و در قبیله دیگر تضعیف می‌کند. پس منطقی است که اگر شما خودتان را عضو شش قبیله می‌دانید، من از شما بخواهم که آنها را به ترتیب اهمیت فهرست کنید.

برای مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

ارتباط بين مهارت های ارتباطي، مشتری مداری و بازاريابي در بانکداری نوين ايران

آموزه های بانکی

با توجه به اين که صنعت بانکداري از ارکان اصلي هر اقتصادي به حساب مي‌آيد و مشتريان نقش کليدي در آن دارند، بنابراين مي‌توان ابراز توجه ويژه به نيازها و خواسته‌های مشتريان را از جمله موضوعات پر اهميت ايران و جهان محسوب نمود.

گروه اقتصادی،نقش و اهميت مشتري در شرکتها و بانکها به سبب تاثيرمستقيمی که بر رشد و بقاي بانک در بازار رقابت مي‌گذارد و نيز کسب منافعي که براي ايشان دارد، سبب گرديده تا امروزه لزوم کسب رضايت مشتري درک و پذيرفته شود و کليه واحدهاي بانکي گرايش به مشتري داشته و سمت و سوي فعاليت همه آنها جذب مشتري و جلب رضايت او باشد.

به گزارش بولتن نیوز، مهارت های ارتباطي و روابط انساني مطلوب مديران و کارکنان باعث ايجاد احساسات خوشايند و موثر و مثبت در مشتريان گرديده و کمک موثري است تا نقش خود را در انجام بهتر وظايف و جذب بيشتر مشتريان به نحو مطلوب ايفا نمايند.

درطول دو دهه گذشته خدمات و نگهداري و فشارهاي رقابتي فزاينده، تغييرات چشمگيري را در صنعت بانکداري ايجاد کرده‌اند. اين تغييرات بانکها را به سوي اتخاذ راهبردهاي بانکداري، بخصوص بازاريابي سوق داده است. (دورکين و بنت، 1999) بازاريابي روابط را افزايش درآمد بانک از طريق سودآور ساختن رابطه مشتريان با بانک در طول زمان تعريف نموده‌اند (موريارتي و همکاران، 1983)، بنابراين در اين رويکرد رضايت مشتريان از اهميت فراواني برخورداراست.

در گذشته فرض براين بود که از راه تطبيق با نيازهاي مشتريان مي‌توان به وفاداري مشتري دست يافت. ولي تجربه نشان داد با ورود بانکهاي جديدي که محصولات منطبق با نياز مشتريان داشتند، اغلب مشتريان جذب اين بانکهاي تازه وارد شوند. پس از آن فرض بر آن شد که ارائه محصولات متمايز مي‌تواند موجب وفاداري مشتريان شود، ولي همان حادثه تلخ با ورود رقباي جديد با محصولات متمايز‌تر تکرار شد. تا اينکه ايده حفظ وفاداي مشتريان از طريق روابط ماندگار با آنها مطرح شد، ايده‌اي که عده‌اي آنرا بازاريابي تک به تک نيز مي‌نامند.

هدف در اين طرز تفکر جديد، مديريت روابط با مشتريان است و فرض برآن است که مشتري نه فقط به دليل محصول متمايز و منطبق با نيازهايش، بلکه به دليل تعلق خاطر به روابطش با عرضه کنندگان خدمات يا محصولات، خريد مي‌کند. به گفته ديگر، داشتن محصولات و خدمات متمايز و منطبق با نيازهاي مشتري شرط لازم است، ولي لزوماً شرط کافي براي کسب و تداوم وفاداري مشتري نيست. شرط کافي، داشتن روابط ماندگار با مشتري است.

يکي از مهمترين دلايلي که بانکها از برنامه‌هاي کاربردي در بانکداري نوين استفاده مي‌کنند به دست آوردن و حفظ بلند مدت مشتري و ارزش گذاري براي وي مي‌باشد که "مديريت ارتباط با مشتري" ناميده مي‌شود. برنامه ‌هاي کاربرديCRM مي‌تواند براي پشتيباني از کل فرآيندهاي مشتري مدار در بانکها، در هر اندازه و سطحي شامل بازاريابي، جذب نقدينگي و ارائه خدمات به مشتري استفاده شود. امروزه بمنظور حفظ قدرت رقابتي، همه سازمانها به دنبال راهي براي توسعه، حفظ و نگهداري مجموعه‌اي از مشتري، محصول، اطلاعات و خدمات در طول مدت بازاريابي و فروش خدمات و پشتيباني و واحدهاي توسعه محصول مي‌باشند که بر CRM استوار هستند.

اورت گمسون، بازاريابي روابط را در سال 1995 چنين تعريف کرده است.

»بازاريابي مبتني بر تعامل و مراوده در شبکه‌هاي روابط»

از سالهاي دهه 1980 به بعد اغلب فعاليت‌هاي بازرگاني دگرگوني و چرخش عميقي را به سوي توجه به مشتريان دريافتند و به اين نتيجه رسيدند که قدرت مشتريان روز به روز بيشتر مي‌شود.

عرضه محصولات در بيشتر موارد از تقاضاي آنها بيشتر شد فروشندگان در تعيين قيمت اثر کمتري يافتند. تنها حفظ توليد کنندگان کالاها و خدمات از طريق ايجاد روابط مناسب و توام با احترام و «برد- برد» با مشتريان ميسر بود نه چيز ديگر.

چرا ما به مديريت روابط با مشتريان نياز داريم؟ زيرا مشتريان که مهمترين و تنها وسيله رشد و توسعه بانک بوده و با انواع وسايل ارتباط جمعي در ارتباطند و وقتي که چيزي را که مي‌خواهند مطابق ميل خود نيابند، ما را به راحتي ترک مي‌کنند و به رقبا مي‌پيوندند از سوي ديگر هزينه دستيابي به يک مشتري جديد 6 برابر حفظ مشتريان قديمي است و يک مشتري ناراضي، نارضايتي خود را، حداقل به 8 تا 10 نفر ديگر منتقل مي‌کند و نکته مهمتر اينکه با افزايش نرخ حفظ و نگهداري مشتريان به ميزان 5 درصد، حدود 85 درصد به سود شرکت افزوده خواهد شد.

در بحث رضايت مشتري دو اصل مهم جلوه‌گر مي‌شود يک اصل: نوع خدمات ارائه شده مي‌باشد و دراصل دوم نحوه ارتباطات انساني و کارگزار مورد توجه قرار مي‌گيرد. از آنجا که بانکها و تشکيلات موازي با نحوه خدمات يکسان در حال رقابت با هم مي‌باشند، مهمترين اصل در انتخاب مشتري براي آنان، همانا ارتباط انساني مي‌باشد.

در محيط بانک مي‌توان با بهره‌گيري از ارتباطات انساني ضمن برقراري ارتباطي مطلوب، مشتريان بالقوه را تبديل به مشتريان بالفعل نمود و ايشان را از مشتري که تنها يکبار قصد استفاده از خدمات بانک را داشته، به مشتري دائمي تبديل کرد.

بايد توجه داشت بين ارائه دهنده خدمت و خدمت توليد شده رابطه تفکيک ناپذير وجود دارد . درزمان توليد خدمات آنچه بيشتر مورد توجه قرار گيرد نوع برقراري ارتباط بين ارائه دهنده خدمت و مشتري است. تحقيقي که دريکي از بانکهاي کشور، براي شناسايي نيازها و عوامل موثر بر رضايت مشتريان انجام گرفت نشان داد 60 درصد کل واريانس تغييرات رضايت مشتريان از طريق هفت مولفه:

ط -1رز رفتار و نحوه برخورد کارکنان شعب با مشتريان بانک 2- جوابگويي 3- سود و تسهيلات 4- سرعت در کار  5- کيفيت ارائه خدمات -6 موقعيت مکاني بانکها 7- کيفيت ارسال حواله

قابل تعيين است و در بين اين هفت مولفه نحوه و طرز برخورد کارکنان شعبه با مشتريان بانک، داراي بيشترين اهميت است...

برای مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

پروژه‌های هندونه‌ای

به نقل از بخش آموزش سایت آموزشی شرکت پدیده تبار؛ پروژه‌های هندوانه‌ای به پروژه‌ هایی گفته می‌شود که ظاهرأ سبزند ولی از داخل سرخ هستند. بگذارید ببینیم اصلا چرا این پدیده اتفاق می‌افتد و با چند نوع از هندوانه‌ها آشنا بشویم.

مدیر پروژه

در خیلی از شرکت‌های بزرگ، برای مدیریت عالی این امکان وجود ندارد که در جریان جزئیات همه پروژه‌ها باشد. برای همین آنها فقط به نمایشگرها نگاه می‌کنند تا وقت خودشان را بهتر هزینه کنند. خیلی وقت پیش، کسی تصمیم گرفت پروژه‌ها را به شکل علامت راهنمایی رانندگی در بیاورد و آنها را قرمز و زرد و سبز صدا کند. قرمز بودن پروژه به این معناست که مدیر باید در پروژه شیرجه بزند و در مورد آن تحقیق کند. به همین دلیل، کمتر مدیر پروژه‌ای پیدا می‌شود که بخواهد پروژه ی خود را قرمز نشان بدهد، حتی اگر واقعأ در حال آتش سوزی باشد. در واقع آنها احساس می‌کنند اگر مدیر ارشد پروژهء قرمزی از آنها ببینید باید از فردا صبح به دنبال کار جدیدی باشند. همین مساله باعث شده که مدیران پروژه همیشه بگویند پروژه‌شان سبز یا در بدترین حالت زرد است. پروژه‌ها به همین دلیل در پشت رنگ بهتری پنهان می‌شوند و تیم پروژه آرزو می‌کند قبل از اینکه کسی متوجه بشود پروژه به حالت بهتری تغییر جهت بدهد و اوضاع بهتر بشود. پس آنها پروژه‌های قرمز را در پوسته‌ای سبز قرار می‌دهند و نفس خودشان را در سینه حبس می‌کنند. به کلام دیگر، پروژها را به هندوانه تبدیل می‌کنند.

انواع هندوانه
راه‌های بسیاری وجود دارد که مدیر پروژه بتواند پروژه‌ی خود را خوب نشان بدهد. بعضی از این راه‌ها به کمک دروغ و فریب است ولی دست این روش‌ها زود رو می‌شود. راه‌های دیگری که گرفتن مچشان سخت‌تر است آنهایی هستند که آنچه تیم می‌داند با آنچه گزارش می‌شود متفاوت است. اگر خیلی دقیق نگاه کنید یا در واقع هندوانه را قاچ کنید، می‌توانید مشکل را پیدا کنید.

۱. تغییر در محدوده، تغییر در ارزش
تغییر در محدوده‌ی پروژه همیشه اتفاق می‌افتد و کاملن هم طبیعی است. زمان‌ها تغییر می‌کنند و ویژگی‌های خروجی کم و زیاد می‌شوند. پروژه‌ها در طول عمر خود بارها تغییر محدوده می‌دهند. ممکن است این تغییرها تاثیر درخشانی بر روی محصول نهایی داشته باشد. اما ممکن است که خلاف این هم بشود.
خیلی از مدیران پروژه معیارهایی برای حرکت روی زمان و بودجه دارند ولی چیزی که معمولن دیده نمی شود لیست ویژگی‌هایی است که خروجی پروژه باید حتمن داشته باشد. وقتی پروژه از زمان عقب افتاد و زرد شد، خیلی راحت می‌توان یکی از قابلیت‌ها را از محصول نهایی کم کرد و با این کار به سبز برگشت. گاهی تیم پروژه ویژگی‌های کلیدی محصول را هم به فاز بعدی پرتاب می‌کند، به جایی که حتا شاید پولی به اجرای آن نرسد.
در این حالت تیم گزارش می‌کند که روی زمان و بودجه هستند ولی محصولی که در پایان تحویل می‌دهند دچار مشکلات اساسی است. بیشتر نمودارهای هزینه و کار و زمانبندی نشان می‌دهند که وضعیت خوب است اما اقلام قابل تحویل در حال آسیب دیدن هستند. هندوانه تولید می‌شود.

۲. همه می‌دانند که این به جایی نمی‌رسد
مدیران پروژه عاشق اندازه گیری و سنجیدن چیزها هستند. آنها بسیاری از شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) را بررسی می‌کنند تا موفقیت پروژه را تضمین کنند. یکی از عادت‌های مدیران پروژه اینست که بگویند این هفته مثلن ۳۴% پیشرفت داشته‌ایم و هفته‌ی بعد به ۳۸% می‌رسیم. یکی از مزایای مدیریت پروژه چابک این است که شما را از شر این ادبیات راحت می‌کند. در چابک یک کار یا انجام شده یا نشده است و این کمک می‌کند که نوع جدیدی از هندوانه ایجاد نشود.
پیشرفت ۸۰% از ۱۰ وظیفه با پیشرفت صد در صد ۸ تا از آن ۱۰ وظیفه متفاوت است. در هر دو حالت مدیر پروژه می‌تواند بگوید ۸۰% پیشرفت داشته است ولی داستان واقعن چیز دیگریست. کامل شدن چیزها با هر روش مدیریت پروژه‌ای می تواند باعث شتاب بیشتر بشود ولی اگر اصلن چیز انجام شده‌ای وجود داشته باشد. تیم پروژه می‌فهمد که دارد چه اتفاقی می‌افتد و همین مسئله خون مشکل را به جوش می‌آورد. همه می‌بینند که مدیر پروژه پیشرفت ۸۰ را نشان می‌دهد ولی کسی باور نمی‌کند. کارهای زیادی به نیمه رسیده‌اند و متوقف شده‌اند. همین باعث کاهش سرعت می‌شود. این نوع از پروژه‌ها همیشه در وضعیت کامل شدن هستند ولی افراد تیم پروژه‌ی خود را از دست می‌دهند. همه‌ی شاخص‌ها رنگ سبز را نشان می‌دهند ولی پروژه قرمز است و یک نوع جدید از هندوانه.

۳. این هرگز کار نمی‌کند
تصمیم‌هایی که در ابتدای پروژه گرفته می‌شوند تاثیر بسزایی بر سلامت پروژه در طول عمر آن دارند. این تصمیمات معمولن توسط افراد باهوش و باتجربه گرفته می‌شود و به مسیر حرکت پروژه شکل می‌دهد. گاهی اوقات پیش می‌آید که یکی از این تصمیم‌ها غلط از آب در می‌آید. تیم پروژه بر اساس دانشی که در حال حاضر دارد و بدون درک کامل از آینده، طرحی برای خروجی پروژه می‌ریزد. این طرح باید پاسخی به نیاز مشتری یا شرکت باشد. گاهی چیزها تغییر می‌کنند و این تغییرات با تصمیمات قبلی نمی‌خوانند. هیچ کس هم این شانس را ندارد که به گذشته برگردد و تصمیم‌های اساسی را اصلاح کند.
در این حالت یافتن مشکل حتا با فرو رفتن در دل پروژه هم سخت است. بیشتر افراد تیم نمی‌دانند چه تله‌ای در انتظار پروژه است. آنها وظایفشان را انجام می‌دهند و پیشرفت خوبی هم دارند. در واقع مشکل از محصول نهایی است که با نیاز نمی‌خواند و هیچگاه نمی‌توانند در محیط واقعی مورد استفاده قرار بگیرند. گاهی فردی از داخل تیم متوجه یا نگران این موضوع می‌شود. حتا شاید به همه بگوید که این ریسک وجود دارد. اما مدرکی نیست و پروژه فعلن مشکلی ندارد. پس این فرد دهانش را می‌بندد یا به او می‌گویند که این کار را بکند! اما واقعیت پابرجاست. شانس کمی برای موفقیت خروجی پروژه وجود دارد. همه دارند در یک هندوانه‌ی متفاوت کار می‌کنند.

میوه‌ای برای تمام قرن‌ها
در ویکی پدیا نوشته شده که هندوانه میوه‌ای از عهد عتیق است. برای پروژه‌ها هم همینطور است. مشکلات پنهان آنها چیز جدیدی نیست. همچنین نوشته شده که ۱۲۰۰ نوع هندوانه در دنیا وجود دارد. به همین تعداد هم مشکل می‌تواند در سر راه پروژه قرار بگیرد. در اینجا فقط در مورد سه تا از آنها که البته بیشتر دیده می شوند صحبت کردیم.
هندوانه‌ها در طعم‌های مختلف منتظر شما هستند. پس در مجموعه پروژه‌های خود سبزها را هم به صورت ویژه آزمایش کنید...

اصول تنظیم قراردادها

تنظیم قرارداد

تعريف قرارداد

به طور كلي و بدون ورود در مباحث دقيق و جزئي نظري بايد «عقد» و «قرارداد» را دو واژه مترادف تلقي كنيم . عقد را ماده 183 قانون مدني چنين تعريف كرده است: «عقد عبارت است از اينكه يك يا چند نفر در مقابل يك يا چند نفر تعهد بر امري نمايند و مورد قبول آنها باشد».

ماده 10 قانون مدني گويد: «قراردادهاي خصوصي نسبت به كساني كه آن را منعقد نموده اند در صورتي كه مخالف صريح قانون نباشد نافذ است».

عنوان قرارداد

منظور از «عنوان قرارداد» نام و اسمي است كه طرفين براي قرارداد خود انتخاب مي كنند. معمولاً در آغاز هر قرارداد و در صدر صفحه اول آن به عباراتي نظير «قرارداد فروش» ، «قرارداد بيع» ، «قولنامه» ، «مبايعه نامه» ، «قرارداد رهن و اجاره» ، «قرارداد كار» ، « قرارداد مديريت » بر مي خوريم. چنين به نظر مي رسد كه بيشتر تنظيم كنندگان غير متخصص قراردادها اهميت چنداني براي اين عناوين قائل نيستند و نوشتن آن را فقط براي «خالي نبودن عريضه» لازم مي دانند.

1- مسأله استفاده از اسامي عقود معيَن

«عقود معين» چنان عقودي هستند كه قانونگذار براي آنها اسم و عنوان خاصّ در نظر گرفته و شرايط و آثار خاصّ قانوني قائل شده است. اين عقود عبارتند از: بيع، معاوضه، اجاره، مزارعه و مساقات، مضاربه، جعاله، شركت، وديعه، عاريه، قرض، قمار و گروبندي، وكالت، ضمان عقدي، حواله، كفالت، صلح، رهن و هبه.

طرفين يا اطراف قرارداد

قرارداد حداقل دو طرف دارد . در اينجا بيان خواهيم كرد كه اولاً در مورد طرف قرارداد چه ملاحظات و احتياطاتي را بايد رعايت كرد . ثانياً طرفين يا اطراف قرارداد را چگونه بايد توصيف نمود.

1- بررسيهائی كه در مورد طرف قرارداد بايد انجام شود

طرف قرارداد ما ممكن است شخص حقيقي باشد يا شخص حقوقي ، پيش از عقد قرارداد بايد در خصوص طرف مقابل بررسي هائي انجام شود . برخي از اين اقدامات در مورد اشخاص حقيقي و حقوقي يكسان است و بعضي ديگر فقط درباره يكي از اين دو نوع بايد به عمل آيد.

بديهي است اگر طرف قرارداد ما يك شركت معتبر و بزرگ دولتي يا خصوصي باشد پاره اي از احتياطهايي كه خواهيم گفت ، شايد لازم نباشد . با اين همه در مورد شركتهاي خصوصي معتبر ، به هر تقدير ، بايد وضعيت مالي آنها پيش از عقد قرارداد مورد بررسي قرار گيرد. به ويژه وقتي كه مبلغ قرارداد زياد و رقم پيش پرداخت بالا باشد.

اولاً ) بررسيهای مشترك درباره اشخاص حقيقي و حقوقی

موارد آتي را پيش از عقد قرارداد بايد بررسي و روشن كرد ، خواه طرف شخصي حقيقي باشد و خواه حقوقي.

الف- بررسي امكانات

منظور از بررسي امكانات اين است كه روشن شود آيا طرفي كه مقصد دارد انجام امري را بر عهده گيرد توانائي آن را – از جهت تجهيزات و مواد اوليه و وضعيت مالي – دارد يا خير ؟ براي وصول به اين منظور بازديد تجهيزات و ماشين آلات و بررسي ذخير? مواد اولي? موجودِ طرف و ميزان نقدينگي او لازم است.

ب- بررسي صلاحيت

منظور از بررسي صلاحيت اين است كه روشن شود آيا طرف قرارداد صلاحيت علمي و فني و قانوني انجام موضوع قرارداد را دارد يا خير؟

در مورد اشخاص حقوقي اين اطلاعات را از طريق بررسي وضعيت متخصين مرتبط با شخص حقوقي (يا به اصطلاح كادرهاي فني) مي توان به دست آورد. اسامي و تخصصها و سابقه كار اين متخصصين، در شركتهائي كه از طرف «سازمان برنامه» درجه بندي شده اند، در آن سازمان موجود است.

در مورد اشخاص حقيقي مي توان مدارك فني و تحصيلي و گواهي سابقه كار آنها را مطالبه كرد و چند نمونه از كارهاي انجام شده آنها را ديد و احياناً با صاحبان اين كارها مذاكره اي داشت.

غرض از صلاحيّت قانوني، مجوزها يا پروانه هائي است كه افراد يا شركتها بايد براي انجام كارهاي خاصّ از دولت بگيرند. اينگونه مجوزها در اموري نظير لوله كشي گاز، ارائه طرح طبقه بندي مشاغل و بالجمله مواردي كه به علت اصطكاك با موارد ايمني يا ارتباط با قوانين آمره و حقوق عمومي واجد اهميت خاص است، از طرف مقامات رسمي صادر مي شود.

پ- بررسي آخرين تغييرات شركت

اين اطلاعات را از طريق مراجعه به دفتر ثبت شركتها و يا مطالبه آخرين روزنامه رسمي حاوي تغييرات يا گواهي مصدق متن آگهي آخرين تغييرات ، مي توان به دست آورد . هدف از اين بررسي آن است كه روشن شود آيا كس يا كساني كه قرارداد را امضاء خواهند كرد صاحب يا صاحبان امضائات مجاز و متعهدآور شركت هستند يا خير؟

ج- بررسي اساسنامه شركت و اصطلاحات آن

هدف از بررسي اساسنامه اين است كه حدود اختيارات مديران و محدوديتهاي اين اختيارات و احياناً تشريفات خاصي كه ممكن است اساسنامه براي معاملات خاص پيش بيني كرده باشد ، روشن شود . مثلاً ممكن است به موجب اساسنامه شركت اقدام به انواع خاصي از معاملات مستلزم تصويب مجمع عمومي باشد و يا اختيارات مديران در موارد خاصي به نوعي محدود يا مشروط شده باشد . ممكن است گفته شود در بسياري از موارد پيشگفته اگر فرد يا افرادي بدون داشتن سمت و اختيار يا خارج از حدود اختيارات خود يا بدون توجه به قوانين آمره ( مثل قانون منع مداخله ) اقدام به عقد قرارداد كنند ، مسئوليت مدني و كيفري شخصي خواهند داشت و چه بسا تحديد اختيارات ايشان طبق ضوابط قانون تجارت در مقابل اشخاص ثالث قابل استناد نباشد . پس اين احتياطات چه لزومي دارد ؟ پاسخ اين است كه هدف از اين احتياطات دوري جستن از گرفتاري در جريان دعاوي دادگستري است . چه بديهي است كه تعقيب كيفري و مجازات افراد يا طرح دعاوي حقوقي عليه آنان مشكلي كوتاه مدت طرف قرارداد را –كه به انجام مفاد آن نياز دارد– حل نمي كند. لذا اين هم از مواردي است كه پيشگيري، بهتر از چاره جوئي بعدي است.

د- وقتي با دولت قراردادي منعقد مي شود

در اين موارد بايد اطمينان حاصل شود كه اولاً؛ سازمان امضاءكننده قرارداد و شخصي كه از جانب آن امضاء مي كند صلاحيت و اختيار اين اقدام را دارد . ثانياً؛ براي انجام موضوع قرارداد تأمين اعتبار شده است . چه هر چند كه اصل بر صلاحيت داشتن امضاء كننده و موجود بودن اعتبار است ، لكن ممكن است امضاءكننده –به علت عدم اطلاع از مقررات اداري– از عدم اختيار خود آگاه نباشد ، يا اعتبار تخصيص داده شده فقط براي پيش پرداخت (يا حتي قسمتي از آن) تكافو كند. در اين حالت طرفي كه انجام اموري را بر عهده گرفته و در مقابل اشخاص ثالث (اعم از پيمانكار دست دوم و كارگر و فروشندگان مصالح و مواد اوليه و غيره) متعهد شده است در وضع نامطلوبي قرار خواهد گرفت و بديهي است كه طرح دعوي، اعم از كيفري يا حقوقي عليه مسبب يا مسببين، هم دردی را دوا نخواهد كرد.

برای مطالعهء ادامهء مطلب اینجا کلیک کنید...

بررسی خط مشی های تجاری جهت شفاف سازی

تجارت جهانی

شرکتها و اشخاصی که درتجارت وارد می شوند باید تا حد امکان از شرایط تجارت مطلع باشند، بنابراین شفاف بودن قوانین، مقررات و خط مشی ها در تجارت بسیار اهمیت دارد. در سیستم WTO این مهم از دو طریق حاصل می شود؛ اول اینکه دولتها بایستی سازمان و اعضای آن را از طریق اطلاعیه های منظم در جریان اقدامات و خط مشی های خود قرار دهند. ثانیا اینکه WTO خط مشی تجاری کشورها را بررسی مجدد می کند.

بررسی های مجدد نتیجه موافقت نامه دور اروگوئه است، که در آن شرکت کنندگان موافقت کردند بررسی ها از اجلاس اداری ماه دسامبر سال ۱۹۸۸ تهیه وتنظیم شود (البته دراین زمان سازمان تجارت جهانی هنوز تشکیل نشده بود) و این حدودا اواسط دور اروگوئه بود.
اولین بررسی سال بعد اتفاق افتاد و در ابتدا تحت قوانین GATT عمل می شد که بر روی تجارت کالا استوار بود. پس از شکل گیری سازمان WTO در سال ۱۹۹۵، محدوده عمل وسیعتر شد و به غیر از کالا، خدمات و محصولات فکری را نیز در بر گرفت.

اهداف بررسی مجدد عبارتند از :

بالابردن شفافیت عملکرد و آگاه شدن از سیاستها و خط مشی های تجاری کشورها از طریق گزارش گیری های مرتببهبود کیفیت گفتگوها و بحثهای درون سازمانی  WTO  و عمومی ازطریق اعلام و انتشار نتایج توانایی انجام ارزیابی چند جانبه سیاستها و خط مشی های تجاری در دنیای تجارت تمرکز اصلی جریان بررسی مجدد بر روی سیاستهای تجاری داخلی اعضا است اما در عین حال نیازهای اقتصادی گسترده تر و سیاستهای پیشرفت کشورها و هم چنین محیط خارجی که با آن مواجه هستند نیز مورد توجه قرار می گیرد .
این بررسی مجدد که بوسیله سایر کشورهای عضو انجام می شود موجب تشویق دولتها شده تا با دقت زیاد قوانین و دیسیپلینهای سازمان تجارت جهانی را اجرا کنند و به تعهدات خود نیز وفادار بمانند. در عمل، بررسی های مجدد دو نتیجه بزرگ را در بردارد:
الف- کشورهای دیگر سیاستها و خط مشی های تجاری کشورهای دیگر را متوجه می شوند
ب- کشورهای بررسی شده بازخوردی بر کارآیی سیستم خود خواهند داشت
در دوره های زمانی مشخص، تمام اعضای wto تحت جریان بررسی دقیق قرار میگیرند، طول این دوره ها، بستگی به اندازه کشورها دارد:
چهار تاجر بزرگ جهانی - اتحادیه اروپا، ایالات متحده امریکا، ژاپن و کانادا ( چهار جانبه ) تقریبا هر دو سال یکبار بررسی می شوند.
شانزده کشور بعدی ( بر حسب بزرگی سهم آنان در تجارت جهانی ) هر ۴ سال یکبار
کشورهای باقیمانده هر ۶ سال یکبار، که البته این امکان نیز هست که دوره های بلندتری نیز در کشورهای کم توسعه در نظر گرفته شود.
 
برای هر بررسی مجدد دو سند بایستی آماده شود :                       
۱- اظهارنامه های مربوط به خط مشی های تجاری دولت تحت بررسی.          
۲ - گزارش دقیقی که بوسیله دبیرخانه سازمان تجارت جهانی تهبه می شود.